مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السلام»  در نگاه آیت الله تسخیری
۱۴۰۱/۰۵/۲۹ ۱۰:۳۸ 69

مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السلام» در نگاه آیت الله تسخیری

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السلام»  در نگاه آیت الله تسخیری

 

« مهـدی عزیزی»[1]

 

چکیده:

از اختلافات مهم بین مذاهب اسلامی، اختلاف در مرجعیت سیاسی اهل بیت پیامبر«علیهم السّلام»، و اولویت آنان بر سایرین در جانشینی رسول خدا «صلّی الله علیه و آله» است. این در حالی است که در مرجعیت علمی اهل بیت و اعلمیت آنان در علم و فهم معارف دین نزاع پررنگی وجود ندارد. در این نوشتار، با استناد به آیات قرآن کریم همچون آیه تطهیر و روایاتی که از پیامبر خدا «صلی الله علیه و آله» در منابع فریقین نقل شده اعلمیت و مرجعیت اهل بیت پیامبر«علیهم السّلام»، در فهم و یادگیری معارف دین ثابت شده و مسلمانان مذاهب گوناگون را به این نکته مهم یعنی مرجعیت علمی اهل بیت توجه داده است. اگر تمام مسلمین در موارد اختلاف در فهم معارف دین، اهل بیت پیامبر «علیهم السّلام»، را فصل الخطاب بدانند و حول محور ایشان جمع شوند بسیاری از نزاعها و اختلافات از بین رفته و راه تقریب و وحدت امت اسلامی هموار می گردد.

کلمات کلیدی: اهل بیت، مرجعیت علمی، تقریب مذاهب، مرجعیت سیاسی

مقدمه: 

اهمیت وحدت امت اسلامی و ضرورت پرهیز از تفرقه در امت اسلامی با وجود اختلاف مذاهب و سلائق گوناگون بر کسی پوشیده نیست. آیات متعددی از قرآن کریم نه تنها جامعه­ی مسلمین را به اتّحاد و همبستگی ترغیب می کند بلکه به عنوان یک دستور دینی و یک واجب مهم، مسلمانان را به وحدت امر کرده و آنان را از هر گونه تفرقه و ایجاد شکاف بین امت واحده نهی می­کند و در این بین، تقریب مذاهب اسلامی چنانکه روشن خواهد شد به عنوان مقدمه­ای مهم و یک راهبرد جدّی برای تحقق وحدت اسلامی ضرورت خود را دوچندان نشان می دهد.

از زمانی که ایده­ ی تقریب مذاهب به عنوان یک دعوت رسمی از سوی دلسوزان امّت اسلامی و پیشگامان تقریب مطرح شد و درباره­ی آن کتابها و مقاله­ های متعدّد نگاشته شد تا به امروز قریب به یک قرن می ­گذرد. در این بین رویکردهای متعددی برای تقریب پیشنهاد شده است که یکی از مهمترین این رویکردها، تاکید بر مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السلام» است.

این ایده برای اولین بار توسط مرحوم آیت الله العظمی بروجردی مطرح شد و پس از ایشان مرحوم آیت الله تسخیری به عنوان یکی از موفق ترین منادیان دعوت تقریب بین مسلمین از این طرح، به عنوان یکی از مهمترین رویکردهای تقریب دفاع کرده و در تنقیح مبانی آن همت گماردند.

در این نوشتار به تبیین ماهیت این رویکرد و تشریح مبانی و لوازمات آن از نگاه آیت الله تسخیری پرداخته می شود.

مرجعیت علمی یا سیاسی:

شیعه­ ی امامیه معتقد­ است که امامان معصوم از اهل بیت پیامبر«صلّی ­اللّه ­علیه ­و­آله»، جانشینان  وی در شئون ولایت و سرپرستی امّت اسلامی و حاکمیت سیاسی بر جامعه ­ی اسلامی، همچنین تبیین و ترویج دین و حفاظت و پاسداری آن از تحریف ها هستند. اگر­چه در برهه­ ای از زمان، به خاطر شرایط خاص جامعه­ ی اسلامی، امّت ­اسلام از برخی فیوضات­ ائمه ­ی معصومین همچون رهبری سیاسی جامعه محروم شده ­اند ولی همواره مرجعیت علمی مسلمین و تلاش برای تبیین و پیراستگی شریعت خالص از شائبه­ ها و انحراف­ها و هدایت­گری امّت اسلام، از وظایف اصلی امامان شیعه بوده است که حتی در شرایط سخت سیاسی بدان عمل می­کرده ­اند.

 از اختلافات مهم بین شیعه و اهل سنّت، اختلاف در مرجعیت سیاسی اهل بیت «علیهم­ السلام» بعد از رحلت رسول خدا«صلّی­ اللّه­ علیه­ و­آله» است. این که بعد از نبی مکرم اسلام«صلّی ­اللّه ­علیه ­و­آله» چه کسی صلاحیت حکومت بر جامعه اسلامی را داشته و آیا اساساً پیامبر اکرم «صلّی ­اللّه ­علیه­ و­آله» کسی را به عنوان جانشین بعد از خود برای زمامداری امت اسلام معرفی کرده یا خیر از دیرباز مورد مباحثه و مناقشه بین شیعه و اهل سنت و جماعت بوده است و این همان اختلاف پررنگی است که در مرجعیت سیاسی اهل بیت پیامبر«صلّی ­اللّه­ علیه ­و­آله» میان مسلمانان وجود داشته و دارد.

 اما در شئون دیگر ائمه ­ی اهل بیت «علیهم­ السلام» همچون شأن تبیین و ترویج معارف دین، نزاع پررنگی بین اهل سنّت و شیعه وجود ندارد. شاهد بر این مطلب اینکه تقریباً تمام امامان مذاهب اهل سنت یا باواسطه و یا بی­ واسطه، شاگردان مکتب امامان شیعه بوده ­اند[2] و عدالت و پارسایی امامان بزرگوار شیعه و همچنین علم سرشارآنان مورد قبول و اعتراف ائمه اهل سنّت بوده و هست. که در بخشهای بعدی این نوشتار به آن پرداخته می شود.

مرحوم آیت الله تسخیری معتقد بودند که با تفکیک بین مرجعیت سیاسی و علمی اهل بیت «علیهم­ السلام» می توان راهی برای وحدت بین مسلمانان ایجاد کرد و با تاکید و تقویت این رویکرد، راه تقریب میان ابناء امت اسلامی هموارتر می گردد.[3]

جایگاه علمی اهل بیت علیهم السلام در میان امت اسلامی:

مسلمانان با همه اختلافات علمی و وجود مکتبهای فقهی و کلامی گوناگون در میان آنها همواره به اهل بیت پیامبر «صلّی الله علیه و آله» نگاهی ویژه داشته اند و جایگاه علمی و معنوی آنها را برتر از سایر صحابه و تابعان و فقها می دانستند. اگر سیاستهای ظالمانه حکّام اموی و عباسی نبود، این جایگاه بلند همچنان استوارتر در دلهای مسلمانان باقی می ماند. تمام تلاش حاکمان جور برای خاموش کردن نور اهل بیت «علیهم السلام» و حذف فیزیکی آنها هم بدین سبب بوده که این جایگاه بلند علمی و معنوی را در نگاه امت اسلامی خدشه دار کرده و توجه مسلمانان را از اهل بیت و مرجعیتشان به سوی دیگران متوجه سازند.[4]

 در عصر خلفا، با همه شرایط پیچیده ای که بر جامعه اسلامی حاکم بود، امام علی بن ابی طالب «علیه السلام» در بسیاری از مشکلات و مسائل اجتماعی و احکام شرعی به عنوان مرجعی برای مشورت و حلّ مشکل از سوی مردم و خلفا قلمداد می شد و عبارات معروف خلیفه دوم که گفت: « لولا علی لهلک عمر»[5] یا « انت (یا علی) خیرهم فتوی»[6] یا ارجاع همسران پیامبر به امام علی بن ابی طالب «علیه السلام»  با این تعبیر که « إئت علیّاً فإنّه أعلم منّی»[7] شاهد بر این مدعاست. 

در عصر خلفای اموی و عباسی نیز امامان اهل بیت «علیهم السلام» پیوسته محل رجوع عالمان و فقهاء در مسائل دینی بوده اند که تاریخ زندگانی آنان به روشنی گواه بر این مدعاست. شاعران بزرگ عرب در آن روزگار نیز همچون « فرزدق»، « ابونؤاس» و « ابو فراس حمدانی» که با سرودن قصایدی حاوی زیباترین عبارتها درباره جایگاه علمی و معنوی اهل بیت «علیهم السلام»[8]، از جهت گیری افکار عمومی نسبت به این جایگاه رفیع حکایت می کنند، شاهد دیگری بر فضای فکری حاکم بر جامعه آن روزگار می باشد.

جایگاه علمی اهل بیت علیهم السلام نزد پیشوایان مذاهب:

بسیاری از ائمه مذاهب اسلامی و فقهای بزرگ به طور مستقیم یا با واسطه، نزد ائمه اهل بیت به ویژه امام صادق «علیه السلام» درس خوانده و شاگردی کرده بودند که این خود نشان از مرجعیت علمی آن بزرگواران دارد. حافظ ابن عقده نام چهارهزار نفر از فقها و محدّثانی که از امام صادق« علیه السلام» روایت کرده اند یا نزد او درس خوانده اند را ذکر کرده است که از جمله آنها می توان از: «مالک بن انس أصبحی»، « أبوحنیفه نعمان بن ثابت»، « یحیی ابن سعید»، «سفیان ثوری»، « ابن جریح» نام برد.

ذهبی در تذکرة الحفاظ از قول ابوحنیفه امام حنفیان نقل می­کند که وی گفت:« ما رأیت أفقه من جعفربن محمد»؛ من کسی را فقیه تر ­از ­جعفربن ­محمد ندیدم.[9]

مالک ابن انس أصبحی پیشوای مذهب مالکی نیز در مورد شخصیت امام جعفرصادق«علیه­السلام» می­گوید:«مارأت عین و لاسمعت أذن و لاخطر علی قلب بشر أفضل من جعفربن محمد علماً و عبادتاً و ورعاً» ؛ هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ بشری خطور نکرده کسی که از حیث علم و عبادت و تقوا از جعفربن محمد با فضیلت تر باشد.[10]

 این عبارت معروف از ابوحنیفه امام بزرگ حنفیان که گفته است:« اگر آن دوسال نبود، نعمان ـ که همان ابوحنیفه است- هلاک می شد»[11]؛ نیز نشان از اعتراف به اوج مقام علمی اهل بیت «علیهم­ السلام» و استفاده ­ی علمی از خرمن اهل بیت«علیهم­ السلام» توسط امامان اهل سنّت دارد.

مبانی رویکرد مرجعیت علمی:

الف) قرآن کریم:

در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که اوج مقام علمی و معنوی اهل بیت «علیهم­ السلام» را نشان می دهد و به نوعی آنان را به عنوان محلی برای رجوع و دریافت معارف دین معرفی می کند. در این نوشتار به برخی از این آیات اشاره می شود.

1. آیه ذکر:

در آیه 43 سوره نحل و آیه 7 سوره انبیاء آمده است: « فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون»، اگر نمی دانید از اهل ذکر سوال کنید.

پرسش اساسی این است که این «اهل ذکر» که قرآن کریم، مردم را به آنها ارجاع داده چه کسانی هستند؟ در روایات متعدّدی که در منابع فریقین موجود است، اهل بیت پیامبر به عنوان اهل ذکر معرفی شده اند. و بسیاری از مفسّران شیعه و اهل سنت این معنا را پذیرفته اند. 

در تفسیر طبری به سندش از جابر جعفی آمده است: هنگامی که این آیه نازل شد علی «علیه­ السلام» فرمود: «نحن اهل الذکر» اهل ذکر ما هستیم.[12]حارث می گوید: از علی علیه السلام درباره آیه « فاسألوا أهل الذکر» پرسیدم فرمود: به خدا قسم ما اهل ذکر هستیم، ما اهل علم هستیم، ما معدن تأویل و تنزیل هستیم.[13]

2. راسخان در علم:

در آیه7 آل عمران درباره این که چه کسی تأویل قرآن را می داند آمده است:

« و مایعلم تأویله إلا الله و الرّاسخون فی العلم» ؛ تأویل قرآن را کسی جز خداوند و راسخان در علم نمی داند.

بسیاری از مفسران شیعه و سنی، اهل بیت پیامبر «صلی الله علیه و آله» را مصداق بارز راسخان در علم دانسته اند و گروه دیگر از آنان، این مفهوم را منحصر در اهل بیت «علیهم ­السلام» می دانند.

امام علی «علیه ­السلام» در خطبه ­ای می فرماید:

« أین الذین زعموا أنّهم الرّاسخون فی العلم دوننا کذباً و بغیاً علینا ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم بنا یستعطی الهدی و یستجلی العمی»[14]

کجایند کسانی که پنداشتند آنان _ نه ما _ دانایان علم قرآنند؟ به دروغ و ستمی که بر ما می رانند. خدا ما را بالا برده و آنان را فرو گذاشته؛ به ما عطا کرده و آنان را محروم داشته؛ ما را در _ رحمت و عنایت خود_ در آورده و آنان را از آن برون کرده است. راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند و روشنی دلهای کور را از ما می جویند.

3. دارنده علم الکتاب:

قرآن کریم در آیه 43 سوره رعد می فرماید: « ویقول الذین کفروا لست مرسلاً قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»؛ آنان که کافر شدند می گویند تو پیامبر نیستی بگو کافی است که خداوند و کسی که علم کتاب نزد اوست میان من و شما گواه باشند.

در منابع شیعه و سنی روایات متعددی وجود دارد که در آن «من عنده علم الکتاب» به علی بن ابی طالب، «علیه السلام» تفسیر شده است.

ابوسعید خدری می گوید: از رسول خدا درباره این آیه سوال کردم؛ ایشان فرمودند: او برادرم علی بن ابی طالب است.[15]

حاکم حسکانی در شواهد التنزیل نیز چند روایت را نقل می‌کند که مراد از کسی که علم کتاب در نزد او است، حضرت علی«علیه السلام» می‌باشد. از جمله آنها روایتی است که از طریق ابن عباس و محمد حنفیه  نقل می‌کند که از ابن عباس و ابن حنفیه راجع به آیه مزبور سوال شد گفتند: کسی که علم کتاب درنزد او است علی بن ابی طالب «علیه السلام» می‌باشد.[16]

4. آیه تطهیر:

خداوند در آیه 33 سوره احزاب چنین می فرماید: « إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»؛ خداوند فقط می خواهد تا آلودگی را از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملاً پاک سازد.

با توجه به واژه «انّما» در آیه شریفه، اراده الهی نسبت به زدودن پلیدی، تنها اختصاص به اهل بیت پیامبر داشته و شامل دیگران نمی شود به خاطر همین نکته است که این آیه شریفه بر عنایت ویژه خداوند به اهل بیت پیامبرش و دوری آنان از هرگونه لغزش و انحراف تأکید می کند تا آنان نمونه های بلند انسانیت باشند و در اختلافات سیاسی و اجتماعی بین مسلمانان و همچنین معارف دین، محلّی برای رجوع مسلمانان باشند.   

در روایات شیعه و سنی در تفسیر این آیه، چهار نفر از نزدیک­ترین خانواده پیامبر یعنی امام علی«علیه السلام» و حضرت فاطمه زهرا «سلام الله علیها» و امام حسن و امام حسین «علیهما السلام» به عنوان مصداق «اهل البیت» از سوی پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله» معرفی شده اند که اکثر اسانید این روایات از صحاح سته و سایر موسوعات حدیثی اهل سنّت نقل شده است[17] تا جایی که تعداد این روایات، طبق نقل فریقین، بیش از هفتاد روایت است.[18]

سیوطی در الدرالمنثور در ذیل این آیه شریفه چندین روایت آورده است که مقصود از اهل البیت در این آیه علی و فاطمه و حسن و حسین «علیهم السلام» هستند.[19]

در روایات متعددی وارد شده که پیامبر «صلى الله علیه وآله» بعد از نزول این آیه مدت چهل روز، یا شش ماه، یا هشت ماه، یا بیشتر، هنگام نماز صبح یا تمام نمازها به هنگامى که از کنار خانه فاطمه زهرا «علیها السلام» مى گذشت صدا مى زد: «اَلصَّلاَةُ یا اَهْلَ الْبَیْت» و بعد این آیه را تلاوت می فرمود: «اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً» و یا طبق بعضى از روایات مى فرمود:« اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ اَهْلَ البَیت» و بعد می فرمود: «اِنَّمَا یُرِیْدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً»[20]

ب) سنّت نبوی:

1. حدیث کساء:

این حدیث با الفاظ گوناگون در منابع شیعه و سنّی نقل شده است که بیانگر عظمت شأن و مرجعیت اهل بیت «علیهم السلام» می باشد. در بعضی از نقل ها این گونه وارد شده است:

أخذ رسول الله «صلّی الله علیه و آله» ثوبه فوضعه علی علیّ و فاطمه و حسن و حسین و قال: «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»؛ پیامبر اکرم عبایش را گرفت و روی علی و فاطمه و حسن و حسین انداخت و فرمود: همانا خداوند می خواهد هرگونه آلودگی گناه را از شما برده و شما را کاملاً پاک کند.[21]

 از ام سلمه همسر مکرمه رسول خدا «صلّی ­اللّه­ علیه ­وآله ­و­سلّم» این گونه نقل شده است که وقتی آیه «إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً» نازل شد رسول خدا، علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و بر آنان عبایی خیبری انداخت و فرمود: خدایا اینان اهل بیت من هستند، خدایا پلیدی را از آنان ببر و آنان را پاک و پاکیزه بگردان. امّ سلمه می گوید: من به پیامبر عرض کردم: آیا من از آنان ( اهل بیت) نیستم؟ پیامبر فرمود تو به سوی خیر هستی(و در مسیر خیر حرکت می کنی).[22]

این حدیث را جمع دیگری از صحابه همچون ابوسعید خدری، ابوبرزه، ابوالحمراء، انس بن مالک، براء بن عازب، ثوبان، جابربن عبدالله انصاری، زید بن ارقم، سعد ابن ابی وقاص، عبدالله بن جعفر، عمر ابن ابی سلمه و دیگران نقل کرده اند.[23]

2.حدیث ثقلین:

از مهم ترین مبانی این روی­کرد، حدیث معروف ثقلین است که به تواتر از راویان شیعه و اهل سنّت نقل شده است.[24] علامه شرف الدین عاملی پس از آنکه طرق صحیح نقل این حدیث را متواتر می­داند از ابن حجر نقل می­کند که بیش از بیست طریق برای این حدیث شریف از صحابه­ی رسول خدا «صلّی­ اللّه­ علیه ­وآله ­و­سلّم» وجود دارد.[25]آیت­ اللّه العظمی بروجردی در جلد اول کتاب جامع احادیث شیعه ضمن تحقیق جامعی پیرامون حدیث ثقلین می نویسد:

«این حدیث مورد اجماع فریقین است و سی­ وچهار تن از مردان و زنان صحابه و بیش از صد و هشتاد تن از بزرگان، دانشمندان و محدّثان مشهور اهل سنّت در سنن و جوامع حدیثی خود با سندهای صحیح  آن را نقل کرده­ اند»[26]

حدیث شریف ثقلین با الفاظ گوناگون در مجامع معتبر حدیث شیعه و سنی نقل شده است.[27] احمد بن حنبل در کتاب معروف خود به نام «مسند احمد» حدیث ثقلین را این گونه نقل می کند:

«قال رسول اللّه«صلّى اللّه عليه وآله و سلم»: انى تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبرمن الآخر كتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي و انهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض»[28]

هرچند این حدیث شریف با الفاظ گوناگون و طرق مختلف نقل شده است ولی همه ­ی آنها حکایت از یک واقعیت دارند و آن مرجعیت اهلبیت پیامبر اکرم «صلّی ­اللّه­ علیه­ وآله ­و­سلّم» در کنار قرآن کریم برای هدایت بشر است. 

  در این حدیث پیامبر اکرم«صلّی ­اللّه ­علیه ­وآله ­و­سلّم» امّت را به دو شیء گران­بها یعنی کتاب و عترت ارجاع داده ­اند و فرموده­اند که این دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند.[29]بنابراین اهل­بیت پیامبر، به عنوان مرجعی برای دریافت معارف دین که همواره با قرآن یعنی منبع وحی اتصال و اقتران دارند از سوی پیامبر اسلام «صلّی ­اللّه­ علیه ­وآله ­و­سلّم» معرّفی شده­اند و امّت اسلام باید برای فهم دین، به این دو منبع یعنی قرآن و عترت مراجعه کنند تا هرگز گمراه نشوند.

بنابر­حدیث ثقلین، عترت پیامبر«صلّی ­اللّه ­علیه ­وآله ­و­سلّم» تا روز قیامت از قرآن جدا نمی­شوند پس هرگونه رفتار یا گفتار آنان همواره مطابق قرآن بوده و این به معنای عصمت و خطاناپذیری آنان در بیان معارف دین است. بنابراین طبق مفاد این حدیث بهترین مرجع برای فهم معارف دین و تفسیر وحی­الهی، عترت نبی اکرم«صلّی ­اللّه ­علیه ­و­آله» هستند و این مرجعیت در بیان معارف دین می­تواند عاملی مهم  برای تقریب بین مذاهب مختلف اسلامی به شمارآید.

3. حدیث سفینة:

یکی دیگر از احادیث مهمی که به روشنی مرجعیت اهل بیت «علیهم السلام» را نه تنها در معارف دین بلکه در تمام شئون دنیوی و اخروی بیان می کند و می تواند مستندی محکم برای تأکید بر مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السلام» برای همه مسلمانان باشد حدیث معروف سفینه است. 

در این حدیث ابوذر غفاری می گوید پیامبراکرم«صلّی­ اللّه­ علیه ­وآله­ و­سلّم» فرمودند: 

«ألا إنّ مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح فی قومه فمن رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق»[30]؛ آگاه باشید که مثل اهل­بیت من در میان شما مثل کشتی نوح در قوم خود، هست که هرکس سوار آن شد نجات پیدا کرد و هر کس عقب ماند غرق شد.

طبق این حدیث شریف هرکس از اهل­بیت پیامبر«علیهم السلام» تبعیت کند اهل نجات خواهد بود و هر کس با آنان مخالفت ورزیده و از همراهی با آنان سرباز زند، اهل هلاکت و گمراهی خواهد بود. روشن است که یکی از بارزترین مصادیق تبعیت از اهل بیت «علیهم السلام»، پیروی و تقلید از آنان در معارف دین است.

 بنابراین اهل بیت «علیهم السلام»، در این حدیث به عنوان مرجعی برای فهم و عمل به معارف دین از سوی رسول خدا«صلّی ­اللّه­ علیه ­وآله ­و­سلّم» برای مردم معرفی شده اند.

افزون بر علمای بزرگ شیعه، جمعی از بزرگان علمای اهل سنّت از جمله «حاکم نیشابوری» در المستدرک، «طبرانی» در المعجم الکبیر، «ابن ابی­شیبة» در المصنّف، «طبری» در ذخائر العقبی و «ابن مغازلی» در المناقب با طرق متعدّد و الفاظی مشابه این حدیث را از هشت صحابی پیامبر «صلّی­ اللّه­ علیه ­وآله ­و­سلّم» نقل کرده­اند.[31]

4. داناترین مردم به کتاب و سنّت:

از امام علی«علیه السلام» نقل شده که فرمودند:

« إنّا نحن اهل البیت أعلم بما قال الله و رسوله»[32] همانا ما اهل بیت پیامبر، به فرموده های خدا و پیامبرش (از دیگران) آگاه تریم.

این حدیث، بیانگر مقام علمی اهل بیت «علیهم السلام» و معرفی جایگاه بلند علمی آنها است که می توانند محل رجوع در معارف دین برای تمام مسلمانان قرار بگیرند.

5. امان امـّت:

عبدالله بن عباس می گوید پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله» فرمودند:

« النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بیتی أمان لامّتی من الإختلاف»[33]؛ ستارگان، امان اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیت من (نیز) امان امتم از اختلاف هستند.

این حدیث به وضوح تکلیف مسلمانان را در موارد اختلافی که عمده آن معارف دین است، روشن می سازد و اهل بیت «علیهم السلام» را به عنوان مرجع در موارد اختلاف برای مسلمانان معرفی می کند.

طرفداران رویکرد مرجعیت علمی:

این رو­یکرد به آیت اللّه العظمی بروجردی از مراجع بزرگ شیعه در قرن اخیر منسوب است. نظر ایشان برای تقریب بین پیروان مذاهب اسلامی طبق آن چه از برخی شاگردان ایشان نقل شده است این بود که سزاوار است شیعه در عصر حاضر تنها بر مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم ­السلام» تأکید کند و از طرح مسأله­ ی خلافت  بلافصل حضرت علی «علیه­السلام» و خاندان پاکش بعد از رحلت رسول خدا«صلّی­ اللّه­ علیه­ و­آله» به عنوان یک مسأله جنجالی در بین مذاهب اسلامی خودداری نماید.

 البته ایشان به هیچ وجه در نظر نداشت که مسأله­ی خلافت سیاسی ائمه «علیهم ­السلام» را انکار نماید یا آن را کم ارزش و غیر مهم جلوه دهد بلکه ایشان با در نظر گرفتن اولویت­ها و نیازهای ضروری مسلمانان در عصرحاضر، عقیده داشت اگرشیعه در­اثبات مذهب خود به مرجعیت علمی اهل­بیت«علیهم ­السلام» اکتفا نماید، قادر خواهد بود پیروان سایر مذاهب را قانع سازد که تمسک به اقوال و فتاوای عترت پیامبر اکرم «صلّی ­اللّه ­علیه ­و­آله» می­تواند مسلمان­ها را دور هم جمع گردآورد و از اختلاف مذاهب جلوگیری کند.[34]

در بین دعوت کنندگان به تقریب در عصر حاضر، مرحوم آیت الله تسخیری نیز همین رویکرد را به عنوان یکی از رویکردهایی که در عرض رویکردهای دیگر کارآیی دارد دنبال کرده و به آن معتقد بود و به همین جهت مقاله ای تحت همین عنوان یعنی «الوحدة الاسلامیة حول محور المرجعیة العلمیة لأهل البیت علیهم السلام» به نگارش درآورده و آن را به چهاردهمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی که با عنوان «جایگاه اهل بیت علیهم السلام در اسلام و امت اسلامی» برگزار شده بود تقدیم کرد.[35]

 لوازم و پیامدهای رویکرد مرجعیت علمی:

یکی از مهمترین لوازم رویکرد مرجعیت علمی اهل بیت«علیهم السّلام»، رجوع به فتاوای فقهی آن بزرگواران در موارد اختلاف است. به عبارت دیگر وقتی پذیرفتیم که اهل بیت «علیهم السّلام»، از سوی پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله» به عنوان تنها راه مطمئن برای دریافت معارف دین به مردم معرفی شده اند و در راههای دیگر برای دریافت دین، تضمینی وجود ندارد، در این صورت، نظرات فقهی همه عالمان مسلمان در مقابل نظرات اهل بیت «علیهم السلام» از حجیّت ساقط شده و همه مسلمانان لا اقل در فقه و احکام شریعت می بایست به اهل بیت رجوع کنند.

معنای سخن بالا این نیست که برادران اهل سنت و جماعت، شیعه شوند؛ که در این صورت تقریب مذاهب، معنا ندارد زیرا تقریب در صورتی است که هر کدام از مذاهب با حفظ مذهب خویش حول یک محور جمع شده و به هم نزدیک شوند. بلکه سخن این است که صاحبان مذاهب گوناگون می توانند در شناخت معارف دین، نظر اهل بیت پیامبر را فصل الخطاب بدانند و به آن مراجعه کنند ولو اینکه به لحاظ سیاسی، همانند شیعیان معتقد به اولویت خلافت اهل بیت «علیهم السلام» نباشند. زیرا سخن بر سر مرجعیت علمی اهل بیت است نه مرجعیت سیاسی آنان.

مرحوم آیت الله تسخیری پس از بیان آیات و روایات دال بر مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السلام» می فرمایند:

« به طور کلّی بر حجیّت آیات و روایاتی  که مطرح شد، نتیجه ای عملی مترتب می شود و این همان چیزی است که همه مسلمانان را به آن دعوت می کنیم بدون این که هیچ یک از مذاهب اسلامی ویژگیهای خود را از دست بدهند»[36]

 جمع بندی:

بر اساس ادله محکمی که در قرآن کریم و سنّت نبوی موجود است اهل بیت پیامبر«علیهم السّلام» به عنوان عالم ترین افراد و داناترین آنها به معارف دین بعد از پیامبر اکرم «صلّی الله علیه و آله» معرفی شده اند و اختلاف بین شیعه و سنّی در اولویت اهلبیت برای تصدّی منصب خلافت بعد از پیامبر خدا، مانع نمی شود که مرجعیت علمی آن بزرگواران نیز محلّ تردید و یا اختلاف باشد زیرا بر اساس منابع روایی اهل سنّـت نیز، اهل بیت پیامبر«علیهم السّلام»، از سوی رسول خدا «صلّی الله علیه و آله» به عنوان مرجعی مطمئن برای دریافت معارف دین به مردم معرفی شده اند. 

نتیجه این که مرجعیت علمی اهل بیت «علیهم السّلام»، می تواند محوری برای اتحاد و تقریب بین مذاهب اسلامی باشد به این شکل که تمامی مسلمانان در موارد اختلاف، در فهم دین می توانند به فتاوا و آراء اهل بیت «علیهم السّلام» رجوع کرده و همگی حول محور ایشان به وحدت رویه فقهی برسند و با این ترتیب، از اختلاف و تشتّت امّت اسلام کاسته شد و راه تقریب بین مذاهب هموار می گردد.

منابع:

  1. قرآن کریم
  2. نهج البلاغة
  3. ابن اثیر(بی تا)، أسد الغابة، ج2، بیروت: دار الکتاب العربی.
  4. ابن سعد،(بی تا) الطبقات الکبری، ج2و6، بیروت: دارصادر.
  5. ابن المغازلی، علی بن محمد(1424ق)، مناقب امیرالمومنین، صنعاء: دارالآثار.
  6. احمدبن حنبل(بی تا)، المسند، ج3، بیروت: دار صادر.
  7. بیهقی،احمدبن الحسین(بی تا)، السنن الکبری، ج2، دارالفکر، بی جا
  8. بروجردی، سیدحسین(1413ق)،جامع احادیث الشیعة،ج1، قم:نشر الصّحف
  9. تسخیری، محمدعلی(1383ش)، درباره­ی ­وحدت­ و تقریب مذاهب اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
  10. حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله(1411ق)، المستدرک علی الصحیحین، ج2. بیروت: دارالکتب العلمیة.
  11. حاکم حسکانی(1411ق)، شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، ج1، مجمع احیاء الثقافة الإسلامیة، بی جا.
  12. حکیمی،محمدرضا(1431ق)،لولاالسّنتان لهلک النّعمان،بیروت:بی­نا.
  13. حکمت، جارح صبرالرحمة(1388ش)،«حدیث سفینه در کتابهای اهل سنّت»، نشریه علوم حدیث،شماره54
  14. حکیم، سید منذر(1422ق)، اعلام الهدایة،ج8، قم: المجمع العالمی لأهل البیت علیهم السلام
  15. ذهبی، شمس الدین محمد(بی تا)، تذکرة الحفّاظ، ج1، بیروت:دارالکتب العلمیة.
  16. رسولی، دادکریم(1386ش)، «حدیث ثقلین،حدیثی صحیح و متواتر»، اندیشه تقریب، شماره12
  17. سیوطی، عبدالرحمن(1433ق)، الدّر المنثور فی تفسیر المأثور، ج6، بیروت: دارالفکر.
  18. شرف الدین، سیدعبدالحسین، المراجعات، بی­جا، بی تا، مؤسسة الوفاء.
  19. صدقی­آلانق، محمد(1394ش)،«آراء­ دانشمندان­ فریقین درباره اهلبیت(علیهم­السلام) درحدیث ثقلین»، سراج منیر،شماره18
  20. طبرانی(1404ق)، المعجم الکبیر، ج3، دار إحیاء التراث العربی، بی جا
  21. طبری، محمدابن جریر(1422ق)، تفسیر الطبری، ج16، قاهرة: دارهجر
  22. قشیری نیشابوری، مسلم بن الحجاج(1421ق)، صحیح­مسلم، ریاض:دارالسلام، چاپ­دوم.
  23. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم(1416ق)، ینابیع المودة لذوی القربی، ج۱، دار الأسوة للطباعة و النشر.
  24. کلینی،محمدبن یعقوب(1407ق)، الکافی،ج2، تهران: دارالکتب الاسلامیة.
  25. محمدی ری شهری، اهل البیت فی الکتاب و السنة، تهران: دارالحدیث
  26. مجلسی، محمدباقر(1403ق)،بحار الأنوار، ج‏23، بیروت: دارإحیاء التراث العربی.
  27. موسوی،عبدالرحیم(1435ق)، در مکتب اهل بیت علیهم السلام،ج22، قم: مجمع جهانی اهلبیت «علیهم السلام»
  28. نسائی،احمدبن علی(1411ق)، السنن الکبری، ج5، بیروت: دارالکتب العلمیة.
  29. واعظ زاده خراسانی،محمد(1382ش)،راه­های تقریب مذاهب اسلامی و وحدت مسلمانها، نشریه الهیات و معارف اسلامی، شماره60
  30. یعقوب،احمدحسین (1384ش)، اهل بیت محور وحدت، ترجمه­ی جلالی، عباس، قم: بوستان کتاب
     

[1] .  مدرّس سطوح عالی حوزه علمیه قم، محقق و پژوهشگر پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی 

[2]. ر.ک: تسخیری، درباره­ی وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، ص202 و یعقوب،اهل بیت محور وحدت، ص280

[3] . ر.ک: تسخیری، وحدت امت اسلامی بر پایه مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام، ص86

[4] . ر.ک: تسخیری، وحدت امت اسلامی بر پایه مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام، ص48

[5] . ینابیع المودة، ج2،ص172، این موضوع را بسیاری از کتابهای حدیث و تاریخ روایت کرده اند.

[6] . ابن سعد، الطبقات، ج2، ص339

[7] . حاکم نیشابوری، مستدرک الصحیحین، ج3، ص14

[8] . ر.ک: تسخیری، وحدت امت اسلامی بر پایه مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام، ص56-53

[9]. ذهبی، تذکرةالحفاظ، ج1،ص166

[10]. ر.ک: حکیم، اعلام الهدایة، ج8 ص19

[11]. ر.ک: حکیمی، لولاالسنتان لهلک النعمان، ص5

[12] . طبری، ابن جریر، تفسیر القرآن، ج16، ص229

[13] . حاکم نیشابوری، شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، ج1، ص432 

[14] . نهج البلاغه، خطبه 144، و ابن شهر آشوب ، المناقب، ج1، ص285

[15]قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج۱، ص۳۰۷ و حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج1، ص14، حدیث422

[16] . حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج1، ص402

[17] . ر.ک: محمدی ری شهری، اهل البیت فی الکتاب و السنة، ص 27-50

[18] . ر.ک:گروه پژوهش، در مکتب اهل بیت علیهم السلام،ج22، ص58

[19] . ر.ک: سیوطی، الدّر المنثور، ج6، ص 603-607

[20] . حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، ج2، ص11، 28 و 29 و سیوطی،الدّرالمنثور ، ج6، ص606.

[21] . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص143، حدیث4652 و احمدبن حنبل، المسند، ج1، ص708، حدیث 3062

[22] . ابن اثیر، اسد الغابة، ج2، ص12 و المعجم الکبیر، ج3، ص52 و حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص158

[23] . ر.ک: تسخیری، وحدت امت اسلامی بر پایه مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام، ص23-25

[24]. ر.ک: صدقی آلانق،نشریه سراج منیر، شماره18، ص 137و رسولی، اندیشه تقریب، شماره12، ص85

[25] . شرف الدین،المراجعات،ص 22-21 

[26]. بروجردی،جامع احادیث شیعه، ج1، ص 46

[27]. مسلم نیشابوری،صحیح مسلم،ص1061،حدیث2408؛احمدبن حنبل، مسند احمد،ج3،ص14؛نسائی،السنن الکبری،ج5،ص45، کلینی،کافی،ج2، ص415، مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص108

[28].احمدبن حنبل، مسند احمد،ج3،ص14

[29]. مجلسی، بحارالانوار، ج23،ص 147

[30]. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3،ص163 و ینابیع المودة، ج1، ص94 و ابن مغازلی، المناقب، ص187

[31]. ر.ک:حکمت، نشریه علوم حدیث، شماره54 و شرف الدین، المراجعات، ص23

[32] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص240

[33] . حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3،ص162، حدیث 4715

[34]. واعظ زاده خراسانی،نشریه الهیات و معارف اسلامی، شماره60، ص 40

[35] . ر.ک: تسخیری، وحدت امت اسلامی بر پایه مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام، ص8

 

[36] . تسخیری، وحدت امت اسلامی بر پایه مرجعیت علمی اهل بیت علیهم السلام، ص32

 

ارسال نظر