معنا شناسی واژه تقریب
۱۴۰۱/۰۲/۲۷ ۱۲:۳۵ 150

معنا شناسی واژه تقریب

معنا شناسی واژه تقریب

احمد شفیعی نیا

چکیده          

یکی از چالش ‎های اساسی مراکز علوم انسانی و اسلامی، عدم پرداختن کافی به شناخت از موضوعات مورد بحث است، و این در حالی است که بر پایه رابطه سببی و مسببی بین موضوع و حکم، هر چه حدود و ثغور موضوع روشن‎ تر باشد، حکم کردن راحت ‎تر و به واقع نزدیک ‎تر خواهد بود. تقریب یکی از همین مفاهیم مورد نزاع است؛ برای خود طرفدارانی و در مقابل مخالفین سرسختی دارد؛ که با دقت در دیدگاه‎های طرفین متنازع، در می ‎یابیم که بیشترین این تقابل ‎ها به عدم شناخت کافی آنها از مفهوم و تعاریفی باز می‎گردد که راجع به تقریب به انجام رسیده است. در این مختصر، به بیان معنای لغوی و اصطلاحی تقریب و مفاهیم مقابل آن پرداخته شده و خواستگاه این مفهوم از نگاه عقلاء و قرآن به اختصار تبیین گردیده است.

واژگان كليدي

تقریب، اختلاف، خلاف، انسجام، اخوت دینی.

 

مفهوم تقریب

الف) معنای لغوی: «ابن منظور» دیدگاه خود و سایر کتب لغت را این گونه بیان می‎کند: «إنّ القرب نقيض البعد و التقارب ضدّ التباعد» (ابن منظور، 1363 و ابن‎اثیر، 1364، ماده «قرب») ریشه تقریب از «قُرب» به معنای نزدیکی است که ضد «بُعد» به معنای دوری است. و اما واژه «تقریب» یعنی: «إذا رفع الفرسُ يدَيهِ معاً وَوَضَعَهُمَا معاً فذلکَ التقريبُ وَإذا رَجَمَ الأرضُ رَجماً فَهُوَ التَّقريبُ»؛ تقریب حالتی را گویند که اسب هر دو دستش را با هم برمی‎دارد و بر زمین می گذارد، یا هنگامی است که اسب هر دو دستش را با هم محکم به زمین می کوبد (همان). بنابراین، در معنای لغوی تقریب دو ویژگی هماهنگی و در کنار هم بودن نهفته است.

ب) معنای اصطلاحی: هر چند بزرگان در تبیین آن با هم اختلاف  نظرهای اندکی دارند، ولی با جمع‎بندی آنها چنین می توان گفت: نزدیک شدن پیروان مذاهب اسلامی به یکدیگر، با تأکید بر مشترکات و معذور داشتن همدیگر در نقاط افتراق؛ به  منظور دستیابی به برادری دینی و یکپارچگی در مقابل دشمنان اسلام.

عده‎ای از بزرگان در تعریف تقریب چنین می‎گویند:

1. علامة محمدتقی قمی: 

«محاولة جادة لتعزيز الروابط بين أتباع هذه المذاهب من خلال تفهّم الاختلافات الواردة بينها ونزع آثارها السلبية وليس إزالة أصل الاختلاف من البين»؛ تلاش جدی برای استحکام روابط میان پیروان مذاهب، از طریق شناسایی اختلافات ما بین آن ها و جلوگیری از آثار منفی آن، البته نه به این معنا که بخواهند اصل اختلافات را ریشه کن نمایند (سیدمحمدتقی قمی، 2007م، ص15).

2. شیخ علاءالدين زعتري: 

«التقريب يعني أن يتّحد المسلمون علی أصول الإسلام وأن يعذّر بعضهم بعضاً في أفهامهم ما دامت تحتمل ذلک، وهو دعوة إلی التعاون علی البرّ والتقوی لإصلاح المسلمين»؛ تقریب یعنی اتحاد پیدا کردن مسلمانان بر اصول اسلام و اینکه در موارد اختلافی عذر همدیگر را بپذیرند... و این حقیقت با دعوت به همکاری در کارهای نیک و خداپسندانه به هدف اصلاح امور مسلمانان صورت می‎گیرد (مجمع التقریب، 1428ق/ 2007م، ش49).

3. آيةالله سبحاني: 

«إنّما المراد من التقريب، هو التقريب بين القادة للمذاهب وبالتالي بين القادة وأتباعهم، وذلک من خلال رسم الخطوط العريضة المشترکة التي تجمع المذاهب الإسلامية في مجالي العقيدة والشريعة وأنّه لو کان هناک خلاف فيهما فهو بالنسبة إلی الأمور المتّفق عليها قليل جداً»؛ تقريب یعنی ایجاد نزدیکی میان رهبران مذاهب و به دنبال آن میان پیروان آنهاست و این مهم با حرکت بر اساس مشترکات عقیدتی و اسلامی رخ می‎دهد، زیرا اختلافات میان آنها در قبال اشتراکات بسیار ناچیز است (ابن البطريق، 1417ق، مقدمه کتاب خصائص الوحي المبين توسط آیةالله سبحانی، ص13).

4. آیةالله واعظ‎زاده خراسانی: 

«تقریب یعنی تأکید بر مشترکات و معذور دانستن یکدیگر در موارد اختلافی بر مبنای (للمصيبِ أجرانِ وللمخطئ أجرٌ واحدٌ)» (محمد واعظ‎زاده خراسانی، 1369، مجله مشكوة ش28). 

5. آیةالله تسخیری: 

«تقریب یعنی نزدیک شدن پیروان مذاهب اسلامی با هدف تعارف و شناخت مشترکات یکدیگر و توسعه مشترکات، به منظور دستیابی به برادری و اخوت دینی، بر اساس اصول اسلام و مشترکات اسلامی و نیز معذور نمودن یکدیگر در نقاط مورد اختلاف» (محمدعلی تسخیری، 1391، ص94).

 

خواستگاه قرآنی معنای اصطلاحی تقریب 

این تعریف بر دو رکن اساسی «برادری دینی» و «دشمن  ستیزی» استوار است. هر چند رکن اول ناظر به درون جامعه اسلامی و رکن دوم ناظر به بیرون از آن است، ولی خاستگاه هر دو قرآن کریم است؛ که در ذیل به آن اشاره می‎شود:

الف) برادری دینی 

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) (حجرات(49): 10) مؤمنان برادر یکدیگرند، پس دو برادر خود را صلح دهید و از خدا بترسید؛ باشد که مشمول رحمت او شوید. جملة «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» در بردارنده یکی از شعارهاى اساسى و ريشه‏دار به نام «اخوت اسلامی» است. روى اين اصل مهم اسلامى، مسلمانان از هر نژاد، قبيله و با هر زبان و ملیت، با يكديگر احساس عميق برادرى مى‏كنند، هر چند يكى در شرق جهان زندگى كند و ديگرى در غرب.

در ایام حج كه مسلمانان از همه نقاط جهان در آن كانون توحيد جمع مى‏شوند، اين پيوند و همبستگى نزديك، كاملاً محسوس بوده و صحنه‏اى است از تحقق عينى اين قانون مهم اسلامى. به تعبير ديگر، اسلام، تمام مسلمان ها را در حكم يك خانواده دانسته، همه را خواهر و برادر يكديگر خطاب كرده و به همین جهت نه تنها در لفظ و در شعار، كه در عمل و تعهدهاى متقابل نيز همه خواهر و برادرند. 

در روايات اسلامى نيز روى اين مسأله تأكيد فراوان شده است، به عنوان نمونه از پيامبر اكرم«صلی الله علیه و آله» در باره حقوق سى گانه مؤمن بر برادر مؤمنش نقل شده كه فرمودند:

«للمسلم على أخيه ثلاثونَ حقّاً لا براءةَ له منها إلاَّ بالأداءِ أوِ العفوِ: يَغفِرُ زَلَّتَهُ، وَيَرحَمُ عَبرَتَهُ، وَيَستُرُ عَورتَهُ، وَيُقيلُ عَثرتَهُ، وَيَقبلُ مَعذرتَهُ، وَيَرُدُّ غَيبتَهُ، وَيُديمُ نَصيحَتَهُ، وَيَحفَظُ خُلَّتَهُ، وَيَرعَى ذِمَّتَهُ، وَيَعودُ مَرضَتَهُ وَيَشهَدُ مَيتَتَهُ، وَيُجِيبُ دَعوتَهُ، وَيَقبلُ هَدِيَّتَهُ، وَيُكافِئ صِلَتَهُ، وَيَشكُرُ نِعمَتَهُ، وَيُحسنُ نُصرتَهُ، وَيَحفظُ حَلِيلَتَهُ، وَيَقضي حاجَتَهُ، وَيَشفعُ مَسألَتَهُ، وَيُسمِتُ عَطستَهُ وَيَرشُدُ ضالَتَهُ، وَيرُدُّ سلامَهُ، وَيُطيبُ كلامَهُ، وَيَبُرُّ إنعامَهُ، وَيصدقُ أقسامَهُ، وَيوالي وَلِيَهُ (ولا يُعاديه)، وَيَنصُرُهُ ظالماً ومظلوماً، فأمَّا نُصرَتُهُ ظالماً فيرُدُّهُ عن ظُلمِهِ، وأمَّا نُصرتُهُ مظلوماً فَيُعينُهُ على أخْذِ حَقِّهِ، ولا يُسْلِمُهُ، ولا يَخْذُلُهُ، وَيُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَيْرِ ما يُحِبُّ لِنفْسِهِ، وَيْكرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِ ما يَكْرَهُ لِنفْسِهِ». مسلمان بر برادر مسلمانش سى حق دارد كه برائت ذمه از آن حاصل نمى‏كند مگر به اداى اين حقوق يا عفو كردن برادر مسلمان او لغزش هاى او را ببخشد، در ناراحتي ها نسبت به او مهربان باشد، اسرار او را پنهان دارد، اشتباهات او را جبران كند، عذر او را بپذيرد، در برابر بدگويان از او دفاع كند، همواره خيرخواه او باشد، دوستى او را پاسدارى كند، پيمان او را رعايت نماید، در حال مرض به عیادت او برود و در تشیع جنازه او حاضر شود. همچنین دعوت او را اجابت كند، هديه او را بپذيرد، عطاى او را جزا دهد، نعمت او را شكر گويد، در يارى او بكوشد، ناموس او را حفظ كند، حاجت او را برآورده سازد، براى خواسته‏اش شفاعت كند، و عطسه‏اش را تحيت گويد. نیز گمشده‏اش را راهنمائى كند، سلامش را جواب دهد، گفته او را نيكو شمرد، انعام او را خوب قرار دهد، سوگندهايش را تصديق كند، دوستش را دوست دارد و با او دشمنى نكند، در يارى او بكوشد، خواه ظالم باشد يا مظلوم. اما يارى او در حالی كه ظالم است به اين است كه او را از ظلمش باز دارد و در حالى كه مظلوم است به اين است كه او را در گرفتن حقش كمك كند. او را در برابر حوادث تنها نگذارد، آنچه را از نيكي‎ها براى خود دوست دارد براى او دوست بدارد و آنچه از بدي ها براى خود نمى‏خواهد براى او نیز نخواهد (الحر العاملی، آل البیت، 1372/1414ق، ج12، ص212؛ اسلامیه، 1403ق/1983م، ج8، ص550).

علامه فضل‎الله در بیان دقائق این آیه می‎گوید:

«والمراد بالمؤمن في كل موارد القرآن، المسلم الذي عاش الإيمان عقيدة في قلبه والتزم بالإسلام في حياته، مما يجعل الوحدة بين المسلمين تترسخ عبر الأخوة الإسلامية الإيمانية التي جعلها اللّه قاعدة للعلاقة فيما بينهم. وإذا كان المؤمنون إخوة، فإن النداء الإلهي يتوجه إليهم جميعاً ليصلحوا (فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ) باعتبار أن الإصلاح من حقوق المؤمنين على بعضهم البعض، ومسؤوليتهم في الحياة الاجتماعية الإسلامية، التي يعتبر الجميع معنيين بتوازنها وتماسكها واستقامتها في خط الصلاح والإصلاح والوحدة. (وَ اتَّقُوا اللَّهَ) في كل أموركم وعلى مستوى العلاقات كي لا تختلفوا بالباطل، و في خلافاتكم لتحلّوها على قاعدة التقوى المرتكزة على شريعة اللّه في ما جعله اللّه من الحقوق في الحياة العامة والخاصة للناس، (لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)؛ لأن اللّه جعل رحمته للمتقين والملتزمين بالسير على خط رضاه، ولمن يلتزمون شريعته في أوضاعهم الفردية والاجتماعية، لأن ذلك سبيل الوصول إلى النتائج الإيجابية على مستوى السلامة العامة للحياة، الأمر الذي يربط الناس بالإسلام من خلال الرحمة الإلهية في شريعته، واللطف الإلهي في رحمته ورضوانه»؛ مقصود از مؤمن در جایجای قرآن کریم، مسلمانی است که ایمان در قلبش لانه کرده، و در زندگی ملتزم به اسلام است؛ التزامی که موجب یکپارچگی مسلمانان زیر لوای برادری دینی شود؛ خداوند این برادری را معیار انسجام میان مسلمانان قرار داده است؛ زیرا وقتی مسلمانان برادر بودند پس این ندای الهی متوجه همگی می‎شود که: میان برادران خود اصلاح نمایید! زیرا که اصلاح کردن از حقوق مؤمنین بر یکدیگر است؛ همچنین در زندگی جمعی اسلامی، همه در هماهنگ سازی و حفظ و استحکام آن از فروپاشی مسؤلند. همچنین همگی مخاطب این ندا هستند که: در کارها و روابط جمعیتان تقوا را رعایت نمایید! تا به غیر حق با هم اختلاف نکنید و اختلاف¬هایتان را بر اساس تقوای بر خواسته از شریعت که در آن رعایت حقوق عامه و خاصه شده است حل کنید، تا مورد رحمت شوید؛ زیرا خداوند رحمتش را برای متقین و آنانی که بر خط رضایت الهی حرکت می‎کنند و در شرائط شخصی و اجتماعی به شریعت الهی ملتزمند، قرار داده است و این راه رسیدن به نتایج مثبت در سطح عموم است؛ چیزی که مردم را از طریق همین نگاه رحمت آمیز همراه با لطف و خشنودی الهی به اسلام پیوند می‎زند (علامه فضل‎الله، 1419ق، ج‏21، ص147). 

چه تعبير جالب و دل نشینی، كه همه مؤمنان برادر يكديگرند، ایمان به خدای یکتا، جای هر گونه رابطه سببی (که تنها اختصاص به زندگی دنیایی دارد) یا روابط اعتباری را گرفته است. چنان که بعضی از مفسرین نیز به همین جهت از آن به زندگی جاودان تعبیر نموده‎اند:

«مِن حَيثُ إنَّهُم اِنتَسَبُوا إلى أصلٍ واحدٍ، هُوَ الايمانُ المُوجِبُ لِلحَياةِ الأبَدِيَّةِ». (بيضاوي، 1418ق، ج‏5، ص13؛ ابن عجيبه، 1419ق، ج‏5، ص424؛ محمد ثناءالله مظهری، 1412ق، ج‏9، ص4؛ احمد بن محمد اردبیلی، بی تا، ص320؛ احمد بن مصطفی مراغی، 1365ق/1946، ج26، ص13).

قرآن نزاع و درگيرى ميان آنان را نیز درگيرى ميان برادران ناميده كه بايد به زودى جاى خود را به صلح و صفا بدهد و از آنجا كه در بسيارى از اوقات، روابط در اين گونه مسائل جانشين ضوابط مى‏شود، بار ديگر هشدار داده و در پايان آيه مى‏افزايد: «تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد» (وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).   

از «ابو عثمان حيرى» نقل شده است: 

«برادرى دين قوي‎تر از برادرى نسب است؛ زیرا برادرى نسب با مخالفت دين منقطع شود، ولی برادرى دين با مخالفت نسب منقطع نشود» (ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج18، ص23). 

به اين ترتيب، يكى از مهم‎ترين مسوليت‎هاى اجتماعى مسلمانان در برابر يكديگر و در اجراى عدالت اجتماعى با تمام ابعادش در ایجاد صلح و سازش میان برادران دینی و رعایت حدود عدالت و انصاف در دادن حقوق قرار داده است. 

ب) دشمن ستیزی

قرآن می‎فرماید: (مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيماً) (فتح(48): 29).

محمد«صلی الله علیه و آله» فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی، در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است. این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتی که جوانه های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به  قدری نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وا می دارد. این برای آن است که کافران را به خشم آورد، «ولی» به کسانی از آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمی داده است. 

 

پیام‎های آیات دشمن ستیزی به جامعه جهانی اسلام 

قرآن ترسيم بسيار زیبایی از ياران خاص پيامبر«صلی الله علیه و آله»  در آخرين آيه سوره فتح و به نقل از تورات و انجيل بيان كرده، كه هم افتخار و مباهاتى است براى آنها كه در «حديبيه» و مراحل ديگر پايمردى به خرج دادند، و هم درس آموزنده‏اى است براى همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار. (مکارم شیرازی، 1374، ج22، ص119-114). 

در حقیقت، این معرفی، ترسیم قواعد برادری است بر اساس دین، که به برخی از این قواعد اشاره می‎شود:

1. جامعه ولایی: لازم به ذکر است که مقصود از همراهی با پیامبر، صرف همزمانی نیست، بلکه همراهی در همه ابعاد عقیدتی و شریعتی مراد است؛ از این رو ابتدا پیامبر «صلی الله علیه و آله» را با بزرگ ترین وصفش یعنی (رسالت) معرفی نموده و سپس مؤمنین را هم با وصف همراهی کردن آن حضرت در همین رسالت معرفی می نماید. 

به همین جهت، برخی از مفسرین این شکل تعریف را کاملترین دانسته‎اند: «(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ) فرسالتُهُ الوحيدةُ الرّبانيةُ، هي خيرُ تعريفٍ بِهِ بين التَّعارِيفِ كلِّهَا؛ كما (وَ الَّذِينَ مَعَهُ) هُوَ خَيرُ تَعريفٍ بِالمؤمنينَ الخُصوصِ؛ فإنّها معيَّةٌ رساليَّةٌ مع الرَّسولِ، استقامةً معه كما أمر: (فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ) (هود(11): 112)» (شيخ طوسي، 1409ق، ج‏9، ص336). اینکه قرآن برای معرفی پیامبر از واژه (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ)، و برای معرفی مومنین از واژه (وَ الَّذِينَ مَعَهُ) استفاده کرده، گواه بر تبیین ماهیت حقیقی آن حضرت به عنوان «فرستاده الهی» و تبیین پیروانش به عنوان همراهان وی در مسیر این رسالت الهی است.   

2. جامعه کافرستیز: قرآن یکی دیگر از اوصاف مسلمانان را این گونه بیان می‎کند كه: در برابر كفار شديد و محكم هستند (وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ). 

3. جامعه خودی پذیر: و اما در ميان خود رحيم و مهربانند (رُحَماءُ بَيْنَهُمْ).

4. جامعه میانه رو: آرى آنها كانونى از عواطف و محبت نسبت به برادران و دوستان و هم كيشانند، و آتشى سخت و سوزان، و سدى محكم و پولادين در مقابل دشمنان. در حقيقت عواطف آنها در اين «مهر» و «قهر» خلاصه مى‏شود. اما نه جمع ميان اين دو در وجود آنها تضادى ایجاد می کند، و نه قهر آنها در برابر دشمن و مهر آنها در برابر دوست، سبب مى‏شود كه از جاده حق و عدالت قدمى بيرون نهند؛ از این رو پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى و همواره به عبادت خدا مشغولند: (تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً).

قرآن برای اثبات اوج بندگى پیروان رسالت، از دو واژة «ركوع» و «سجود» استفاده کرده، که هر دو، رمز تسليم تام در برابر فرمان حق، و نفى هرگونه كبر و خودخواهى است که در ضدیت با روحیة عبودیت می‎باشد.

5. جامعه خدا محور: وقتی قرآن از نيت پاك و خالص آنها سخن به میان می آورد، آنها را همواره طالب فضل و رضاى خدا معرفی می کند: (يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً). آنها نه براى تظاهر و ريا قدم بر مى‏دارند، و نه انتظار پاداش از خلق خدا دارند، بلكه چشمشان تنها به رضا و فضل او دوخته شده است. واژة «فضل» نشان مى‏دهد كه آنها به تقصير خود معترفند، و اعمال خود را كمتر از آن مى‏دانند كه پاداش الهى براى آن طلب کنند. تمام این خوبی      ها نیز از ظاهر آراسته و نورانى آنها هویداست: (سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ). 

به هر حال، قرآن بعد از بيان همه اين اوصاف مى‏افزايد: اين توصيف آنها (ياران پیامبر) در تورات است (ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ)، اين حقيقتى است كه از پيش گفته شده و توصيفى است در يك كتاب بزرگ آسمانى كه از پيش از هزار سال قبل نازل شده است. 

سپس به توصيف آنها در يك كتاب بزرگ ديگر آسمانى (انجيل) پرداخته، چنين مى‏گويد: توصيف آنها در انجيل همانند زراعتى است كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته، تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است، و به قدرى نمو و رشد كرده و پربركت شده كه زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد (وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ).

در حقيقت، اوصافى كه در «تورات» براى آنها ذكر شده، ویژگی های آنها را از نظر عواطف، اهداف، اعمال و صورت ظاهر بيان مى‏كند و اما اوصافى كه در «انجيل» آمده، بيانگر حركت، نمو و رشد آنها در جنبه‏هاى مختلف است. آرى! آنها انسان هايى هستند با صفات والا كه آنى از حركت باز نمى‏ايستند، همواره جوانه مى‏زنند، و جوانه‏ها پرورش مى‏يابد و بارور مى‏شود. آنها در عين عابد بودن، مجاهدند، در عين جهادگری، عابدند؛ ظاهرى آراسته، باطنى پيراسته، عواطفى نيرومند، و نياتى پاك دارند، در برابر دشمنان، مظهر خشم خدايند، و در برابر دوستان، مظهر رحمت الهی اند: (لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ).

خداوند در پايان آيه مى‏فرمايد: خداوند به كسانى از آنها كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند، وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً). 

بديهى است اوصافى كه در آغاز آيه گفته شد، ايمان و عمل صالح در آن جمع بود، بنا بر اين، تكرار اين دو وصف اشاره به تداوم آن است. يعنى خداوند، اين وعده را تنها به آن گروه از ياران محمد«صلی الله علیه و آله»  داده كه در خط او باقى بمانند، و ايمان و عمل صالح را تداوم بخشند، و گرنه كسانى كه يك روز در زمره دوستان و ياران او بودند، و روز ديگر از او جدا شدند و راهى بر خلاف آن در پيش گرفتند، هرگز مشمول چنين وعده‏اى نيستند.

تعبير به (مِنْهُمْ) با توجه به اين نكته كه اصل در كلمه (مِن) در اين گونه موارد، اين است كه براى تبعيض باشد، دليل بر اين است كه اصحاب به دو گروه تقسيم خواهند شد: 

گروهى با ايمان باقیمانده، و مشمول غفران و اجر عظيم مى‏شوند. 

و گروهى که با انحراف خود، از اين فيض بزرگ محروم خواهند شد. 

جمعى از مفسران اصرار دارند كه (مِن) در (مِنْهُمْ) را بیانیه بگیرند، در حالی كه: اولاً خلاف ظاهر است و ثانیاً قرائن عقلى را چگونه مى‏توان كنار گذاشت؛ زيرا هيچ‎كس مدعى نيست كه ياران پيامبر«صلی الله علیه و آله» همه معصوم بودند و در اين صورت، احتمال عدم تداوم در خط ايمان و عمل صالح در مورد هر يك از آنها مى‏رود و علاوه بر این چگونه ممكن است خداوند وعده مغفرت و اجر عظيم را بدون قيد و شرط به همه آنها دهد، اعم از اينكه راه ايمان و صلاح را بپيمايند، يا از نيمه راه بر گردند و منحرف شوند. 

 

داستان تنزيه صحابه 

مشهور دانشمندان اهل سنت بر اين باورند که صحابه پیامبر«صلی الله علیه و آله»  برتر از سایر امت هستند، کسی حق انتقاد از آنان را ندارد و بدگويى از آنها مطلقاً ممنوع و موجب كفر مى‏شود! آنها به آیاتی از جمله: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً) (فتح(48): 29) و آيه توبه كه بعد از ذكر «مهاجرين» و «انصار» مى‏فرمايد: (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) (توبه(9): 100)، استناد می کنند ولى هر گاه خود را از پيش داوري ها تهى كنيم، قرائن داخلی آیه، با تایید روایات فریقین بی اساس بودن اين عقيده را روشن مى‏سازد. در اینجا به دو مورد اشاره می شود:

1. جمله (رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) در سوره توبه، تنها مخصوص مهاجران و انصار نيست؛ زيرا در کنار آن دو، (الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ) نیز قرار گرفته، و مفهومش شامل تمام كسانى است كه تا دامنه قيامت به نيكى از آنها پيروى مى‏كنند. همان گونه كه اگر «تابعان»، اگر يك روز در خط ايمان باشند و روز ديگر در خط كفر قرار گيرند، از زير چتر رضايت الهى خارج مى‏شوند، عين همين مطلب درباره «صحابه» نيز مى‏آيد؛ زيرا وضعیّت آنها نيز در آخرين آيه سوره فتح، مقيد به ايمان و عمل صالح شده است، كه اگر روزی اين عنوان از آنها سلب شود، از دائره رضايت الهى بيرون خواهند رفت.

2. به علاوه، ایمان از روی غیب، بالاتر از ایمان از راه دیدن معجزات است. روزی اصحاب به آن حضرت عرض كردند: 

«نحن اخوانك يا رسول اللَّه؟ قال: لا أنتم اصحابى، وأخواني الذين يأتون بعدى، آمنوا بي ولم يروني، للعامل منهم أجر خمسين منكم، قيل: بل منهم يا رسول‎اللَّه؟ قال: بل منكم! ردّوها ثلاثاً، ثم قال: لانّكم تجدون على الخير أعواناً»؛ آيا ما برادران توايم اى رسول خدا؟ فرمود: نه! شما اصحاب من هستيد، ولى برادران من كسانى هستند كه بعد از من مى‏آيند و به من ايمان مى‏آورند در حالى كه مرا نديده‏اند. افرادى از آنها كه اهل عمل صالحند، اجر پنجاه نفر از شما را دارند! عرض كردند پنجاه نفر از خودشان اى رسول خدا؟! فرمود: نه! پنجاه نفر از شما! آنها سه بار اين سخن را تكرار كردند هر بار پيامبر همین پاسخ را داد. آن گاه فرمود: اين به خاطر آن است كه شما در شرايطى هستید كه شما را در كارهاى خير يارى مى‏كند (ابن عربی، بی تا، ج2، ص228؛ ابن تیمیه، 1416ق/1995م، ج11، ص371). 

در کتاب «صحيح مسلم» از پیامبر«صلی الله علیه و آله»  چنين نقل شده است: 

«وددت انّا قد رأينا اخواننا؛ قالوا: أولسنا أخوانك يا رسول اللَّه؟! قال: أنتم أصحابي، و أخواننا الذين لم يأتوا بعد». دوست ‏داشتم برادرانمان را مى‏ديديم. گفتند: آيا ما برادران تو نيستيم اى رسول خدا؟! فرمود: شما اصحاب من هستيد، اما برادران ما هنوز نيامده‏اند (محمد بن اسحاق بن خزیمه، 1412ق/1992م، ج1، ص7؛ علی بن مسلم سیوطی، 1416ق/1996م، ج2، ص33؛ المبارکفوری، بیروت، 1410ق/1990م، ج3، ص186؛ احمد بن حنبل، 1421ق/2001م، ج15، ص167؛ ابو یعلی، 1407ق/1987م، ج11، ص387؛ احمد بن الحسین البیهقی، 1410ق/1990م، ج3، ص17 و ج4، ص78؛ احمد بن شعیب النسائی، 1424ق/2003م، ج4، ص78؛ علی مسلم الدیباج، 1416ق/1996م، ج2، ص33). 

اما متاسفانه در عصر کنونی، مسلمانان با برادرکشی، کاری با خود کردند كه هرگز دشمنان اسلام با آنها نكرده بودند! مسلمانان آن چنان با كفار، پيوندهای دوستى را بستند كه گويى برادرانى از یك اصل و نسبند؛ این چیزی نیست جز نتیجه دوری از اصول قرآن. امروز وظیفه عالمان دینی است که موانعِ انديشه، تجديدنظر و بازگشت به قرآن را شناسایی و جامعه را از ارتکاب  آنها پرهیز دهند.

 

انواع تقریب از نگاه عقل 

قبل از بیان تعریفی جامع از تقریب، ضروری است که بدانیم از نظر تصوری، تقریب چند صورت پیدا می‎کند، که فقط یکی از آنها امکان عقلی دارد:

1. تقریب یک چیز با خودش؛ 

2. تقریب دو چیز متضاد؛

3. تقریب دو چیز مختلف ولی غیر متضاد؛

با توجه به معنای لغوی تقریب (نزدیک شدن دو چیز به یکدیگر)، صورهای اول و دوم درست نیست؛ زیرا: 

طبق معنای اول، عقلاً امکان ندارد چیزی به خودش نزدیک یا دور شود؛ زیرا این کار نیازمند دو تا بودن است. 

صورت دوم نیز، از آنجا که بین دو چیز متضاد، نهایت اختلاف است، هیچ گاه با هم یکجا جمع نمی¬شوند، بلکه در دو جهت کاملاً خلاف یکدیگر قرار دارند. 

اما در صورت سوم، هیچ یک از این محالات عقلی وجود ندارد. 

با این نگاه عقلانی راجع به صورت سوم، این نکته به دست می‎آید، که دو طرف تقریب در عین مختلف بودن، می‎توانند دارای اشتراکاتی هم باشند این مسأله، به خاطر عدم تضاد میان آن دو است؛ زیرا تنها دو چیز متضاد هستند که میانشان نهایت اختلاف و فاصله است، به طوری که هیچ گاه با هم جمع نمی‎شوند. این نکته (امکان وجود اختلاف و اشتراک در دو چیز متقارب)، خود می‎تواند زمینه ساز تعریف اصطلاحی ذیل باشد.

 

مفهوم اختلاف

ابن منظور در معنای اختلاف می گوید: 

«الاختلاف بمعنی التخالف و المخالفة، يقال: تخالف الأمران إذا لم يتّفقا»  اختلاف یعنی با هم ناسازگار بودن، و به دو چیز که با هم متفق نیستند، گفته می‎شود: مخالفند (ابن منظور، 1363، ج9، ص91، مادة «خلف»). 

ابو هلال عسکری نیز می گوید: 

«انّ الاختلافَ في المذاهِبِ هُو ذِهابُ اَحَدِ الخَصمَينِ إلی خلافِ ما ذَهَبَ إليه الآخرُ؛ ويجُوزُ أن يقَعَ الاختلافُ بينَ فَريقينِ وکلاهما مُبطِلٌ؛ کاختلافِ اليهودِ والنصاری في المسيحِ» ضرورت ندارد که همیشه اختلاف میان حق و باطل باشد؛ زیرا اختلاف یعنی غیر موافق بودن دو چیز با هم؛ و این اعم است از اینکه هر دو باطل باشند یا نه، مثل اختلاف یهود و نصاری (که هر دو معتقدند که مسیح کشته شده است)، که هر دو باطل است (ابو هلال عسکری، 1412ق، ص28، رقم97).   

مفاهیم همسو: واژه های دیگری وجود دارند که به معنای اختلاف هستند، مانند: 

1. مشاجره: 

«شجر بين القومِ إذا اختلفَ الأمرُ بينَهُ»؛ بین قوم مشاجره شد، یعنی اختلاف افتاد (الجوهری، 1407ق/1987م، ج2، ص694، مادة «شجر»). 

در قرآن چنین استعمال شده است: (فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ)؛ (نساء(4): 65). به خدای تو سوگند، آنان هرگز به خدا ایمان نمی آورند، مگر آنکه در اختلافات تو را حکم قرار دهند.

2. تضاجم: 

«التضاجم: الاختلاف، يقال: تضاجم الأمر بينهم إذا اختلف»؛ تضاجم یعنی اختلاف، وقتی میان جمع اختلاف می‎شود، گفته می‎شود: تضاجم کردند (الزبیدی، 1994م/1414ق، ج17، ص425، مادة «ضجم»). 

مقایسه واژگان اختلاف و تفاوت

ابو هلال عسکری در فرق میان «اختلاف» و «تفاوت» می گوید: 

«إنّ التفاوتَ کُلَّهُ مذمومٌ، ولهذا نفاهُ اللهُ (تعالی) عَن فِعلِهِ فقال: (مَّا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ) (الملک(67): 3)؛ وَ مِنَ الاختلافِ ما ليس بِمَذمُومٍ، ألا تری قوله: (وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ) (مؤمنون(23): 80)؛  فَهذا الضَّربُ مِنَ الاختلافِ يکُونُ علی سُنَنٍ واحدٍ، وهو دالٌّ علی علمِ فاعِلِهِ، والتَّفاوُتُ هُو الاختلافُ الواقعُ علی غَيرِ سُنَنٍ، وَهُوَ دالٌّ علی جَهلِ فاعِلِهِ»؛ تمامی مصادیق تفاوت، مذموم است و از این رو، خداوند آن را از کارهای خود به طور کلی نفی کرده و فرموده است: «در خلقت خدای رحمن هیچ¬ گونه تفاوتی نمی‎بینید». ولی اختلاف اینگونه نیست؛ زیرا هم مذموم دارد و هم ممدوح، چنانکه خداوند می فرماید: «اختلاف (رفت و آمد) شب و روز از آن خداوند است». از این دو آیه، به دست می آید که تفاوت گذاشتن، کار موجود جاهل است، از این رو در آن نظم دیده نمی شود؛ به خلاف اختلاف، مانند: جابجایی شب و روز که نشانه علم و دانش آفریدگار آن است (ابو هلال العسکری، 1412ق، ص128، رقم 504). 

 

اقسام اختلاف 

با توجه به این مقدمه، می توان اختلاف را به دو نوع تقسیم کرد: 

1. اختلاف ممدوح 

خداوند به مقتضای حکمت خود، جهانی را آفریده است که با وجود استحکام و زیبایی‎های حیرت آور، دارای اجناس، انواع و افراد مختلفی است، که هر کدام به  تناسب داشته های خود، وظیفه ای بر عهده دارند تا ضامن بقای خلقت در بهترین شکل خود باشند. 

یکی از نمونه های این گوناگونی شگفت آور، انسان است، که با زبان ها و چهره های مختلف، هر یک خود نشانه ای روشن، و دلیلی راهگشا به سوی آفریدگار حکیم هستی‎اند: (وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ) (روم(30): 22) و از نشانه های (قدرت) او، آفرینش آسمان ها و زمین و اختلاف زبان ها و رنگ های شماست. قطعاً در این (امر نیز) برای دانشوران نشانه هایی است. 

اختلاف در چگونگی خلقت، یکی از سنن الهی است، و هدف از آن، اثبات وجود آفریدگاری دانا برای جهان است، که در علم و قدرت، بی‎انتها و یکتاست. به علاوه، این خود گواه تقسیم امکانات و مسئولیت‎ها بر اساس حکمتی استوار و دور از هرگونه تبعیض است، که عقل به ضرورت آن حکم می‎کند و شرع هم آن را تایید نموده است.

البته این قسم از اختلاف، مورد نگاه این بحث نیست؛ زیرا ما در صدد بیان راه حل هستیم، پس می‎بایست اختلافی را در نظر بگیریم که مشکل زا باشد، که در پی می‎آید.

2. اختلاف مذموم 

نوع دیگری از اختلاف وجود دارد که با حکمت خداوند (که بر اساس هدایت یافتن و به کمال رسیدن بندگان استوار است) ناسازگار است؛ زیرا مانع هدایت یابی و به کمال رسیدن آنان می‎شود. از این رو، عقل و شرع هم آن را مردود شمرده‎اند چنان که خداوند در قرآن می فرماید: (وَلا تَکُونُوا کَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ) (آل عمران(3): 105) و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم) پس از آنکه نشانه‎های روشن پروردگار به آنان رسید! آنجا که می فرماید آنها عذاب عظیمی دارند.

قرآن، در بیان دیگری، به تأثیر اختلاف، بر انتخاب هدایت یا ضلالت  اشاره می‎فرماید: (أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ) (بقره(2): 175-176) اينان گمراهى را به جاى هدايت برگزيدند و عذاب را به جاى آمرزش. چه چيز بر آتش شكيبايشان ساخته؟ زيرا كه خدا كتاب را به حق نازل كرد و كسانى كه در كتاب خدا اختلاف می كنند، در مخالفتى دور از صوابند. 

تاریخ، خود گواه اختلافات بسیاری است که ملتها را از اوج عزت به زیر کشیده؛ و رونق تمدن ها را درهم شکسته، تا فقط نامی از آنها در ذهن بماند. قرآن کریم نیز اختلافات مذموم را عامل افول عظمت مسلمانان در طول تاریخ بر شمرده و نسبت به آن هشدار داده است: (وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ) (انفال(8): 46) و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!

 منابع

1.    قرآن کریم. 

2.    ابن اثیر، مجدالدین(1364)، النهایة فی غریب الحدیث، قم: اسماعیلیان، چ4. 

3.    ابن البطريق(1417ق)، خصائص الوحي المبين، قم: دار القرآن الكريم.

4.    ابن تیمیه، تقی الدین احمد(1416ق/1995م)، مجموعة الفتاوی، المدينة النبوية: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف.

5.    ابن خزیمه، محمد بن اسحاق (1412ق/1992م)، صحیح ابن خزیمه، ج1، بیروت: المکتب الاسلامی، چ2.

6.    ابن عجیبه، أبو العباس أحمد بن محمد بن المهدي(1419ق)، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، قاهره: الناشر: الدكتور حسن عباس زكي، الطبعة.

7.    ابن عربی(بی تا)، احکام القرآن، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت: دار الفکر، چ2.

8.    ابن منظور(1363/ 1405ق)، لسان العرب، بیروت: دار احیاء التراث.

9.    ابو هلال العسکری(1412ق)، الفروق الغویة، قم: منشورات جامعه مدرسین. 

10.  ابو یعلی(1407ق/1987م)، مسند ابی یعلی، بیروت: دار المامون للتراث. 

11.  الاردبیلی، احمد بن محمد(بی تا)، زبدة البیان فی احکام القرآن، تهران: مرتضوی. 

12.  البیهقی، احمد بن الحسین(1410ق/1990م)، شعب الایمان، بیروت: دار الکتب العلمیه،. 

13.  الدّیباج، علی مسلم (1416ق/1996م)، سیوطی، المملکة العربیة السعودیة: دار بن عفان، چ2.

14.   المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیة، (1428ق/2007م)، رسالة التقریب، قم: المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیة، رقم 62.

15.  النسائی، احمد بن شعیب (1424ق/ 2003م)، السنن الکبری، ج4، بیروت: دار الكتب العلمية، چ2.

16.  بیضاوی (1418ق)، انوار التنزیل و اسرار التاویل، بیروت: دار احیاء التراث. 

17.  تسخیری، محمد علی (1391)، تقریب در اندیشه‎ها و وحدت در عمل، قم: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی. 

18.  جوهري (1407ق/1987م)، الصحاح، تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، بيروت: دار العلم للملايين، چ4. 

19.  حر عاملی، محمد بن الحسن، (1403ق/1983م)، الوسائل (الاسلامیه)، لبنان: احیاء التراث العربی، چ5.

20.  ------------------، (1414ق/1372)، الوسائل (آل البیت)، ج2، قم: موسسة آل البیت لاحیاء التراث. 

21.  رازی، ابوالفتوح(1408ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد: پژوهش-های آستان قدس. 

22.  زبیدی، سیدمحمدمرتضی حسینی، (1994م/1414ق)، تاج العروس، بیروت: دار الفکر.

23.  شیخ طوسی، محمد بن الحسن، (1409ق)، التبیان فی تفسیر القرآن، قم: مکتب الاعلام الاسلامی. 

24.  فضل الله، محمدحسین(1419ق)، تفسیر من وحی القرآن، ج2، قم: دار الملاک. 

25.  قمی، محمدتقی(2007م)، قصة التقریب، المجمع العالمی للتقریب بین المذاهب الاسلامیة.

26.  مبارکفوری(1410ق/1990م)، تحفة الاحوذی، بیروت: دار الکتب العلمیة. 

27.  مراغی، احمد بن مصطفی(1365ق/1946م)، تفسیر المراغی، ج26، بیروت: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابى الحلبي وأولاده.

28.  مظهری، محمد ثناء الله(1412ق)، التفسیر المظهری، بی‎جا: مکتبة رشیدیة. 

29.  مکارم شیرازی، ناصر(1374)، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

30.  واعظ زاده خراسانی، محمد(1369)، مجله مشکو‌ة، شماره 28 ISC.