وب سایت رسمی مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى

اهم اخبار تقریب مذاهب اسلامی

مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى
سایت رسمی مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى
پشت چرخش مذهبی عربستان چیست؟
۱۴۰۵/۰۷/۲۷ ۰۹:۴۱ 36

پشت چرخش مذهبی عربستان چیست؟

دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی با اشاره به میزبانی عربستان از نشست‌های تقریب مذاهب گفت: نشستن جریان‌هایی با سابقه اختلاف طولانی پای میز گفت‌وگو، گامی رو به جلو است اما دستاورد واقعی زمانی رقم می‌خورد که این گفت‌وگوها به تغییر رفتار کشورها و کاهش تنش‌ها منجر شود.

به گزارش روابط عمومی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی گروه فرهنگ حج و زیارت خبرگزاری فارس در گفت و گوی اختصاصی با حجت الاسلام والمسلمین دکتر حمیدشهریاری نوشت: تقریب مذاهب اسلامی پس از چهار دهه فعالیت، حالا با نشانه‌ای متفاوت روبه‌روست؛ تغییر ادبیات مذهبی عربستان سعودی، کشوری که سال‌ها نامش با گفتمان وهابی و مواضع ضدشیعی گره خورده بود. دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی حجت‌الاسلام حمید شهریاری در بخش نخست گفت‌وگو با فارس از مهم‌ترین دستاورد این چهار دهه گفت. اینکه تشیع در جهان اسلام به‌عنوان یک مذهب به رسمیت شناخته شده و گفتمان تقریب از حاشیه به متن آمده است. (بخش نخست گفت‌وگو را اینجا بخوانید)اما آیا تغییر زبان به معنای تغییر رویکرد هم هست؟ عربستان تاکنون دو دوره کنفرانس «بناء الجسور بین المذاهب الإسلامیه» را برگزار کرده و برخی چهره‌های مذهبی این کشور از تقریب سخن می‌گویند. اتفاقی که پرسش‌هایی جدی درباره دلایل و اهداف این چرخش ایجاد کرده است.در ادامه بخش دوم گفت‌وگو با دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، از فاصله‌گرفتن ریاض از وهابیت، نسبت این تحول با رقابت‌های منطقه‌ای و مرز میان تغییر گفتمان و تغییر رفتار جویا می‌شویم. تغییری که به گفته حجت‌الاسلام شهریاری هنوز نمی‌توان درباره عمق و سرانجامش با قطعیت داوری کرد. مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم:

وقتی گفت‌وگو به تغییر رفتار سیاسی می‌رسد

تغییر گفتمان و حضور در نشست‌های مشترک زمانی اهمیت دارد که به تغییر رفتار سیاسی کشورها هم منجر شود. سهم این دستاوردها برای ایران چیست؟ از کجا می‌توان فهمید تقریب مذاهب از سطح گفت‌وگو و عکس یادگاری فراتر رفته و به کاهش تنش‌های منطقه‌ای رسیده است؟

قطعاً عکس یادگاری به‌تنهایی دستاورد نیست؛ باید دید این ارتباطات چه اثری بر رفتار کشورها می‌گذارد. بااین‌حال، نباید اهمیت گفت‌وگوهای اولیه را هم نادیده گرفت. وقتی جریان‌هایی سال‌ها از یکدیگر فاصله داشته‌اند و حتی یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناخته‌اند، نشستن پای یک میز و گفت‌وگو با یکدیگر می‌تواند زمینه تغییرات بعدی را فراهم کند.مسئولیت مجمع تقریب، سیاست‌گذاری اقتصادی یا تنظیم روابط منطقه‌ای نیست؛ وظیفه ما گفتمان‌سازی و فراهم‌کردن زمینه‌ای است که اختلافات مذهبی به تکفیر و خشونت منجر نشود. البته گفتمان به‌تنهایی همه مشکلات را حل نمی‌کند، اما می‌تواند بر رفتار سیاسی اثر بگذارد. وقتی اختلاف مذهبی دیگر توجیهی برای دشمنی و درگیری نباشد، راه گفت‌وگو و همکاری هموارتر می‌شود.من ادعا نمی‌کنم همه تحولات منطقه نتیجه فعالیت مجمع تقریب است. این تحولات از عوامل سیاسی، امنیتی و اجتماعی متعددی تأثیر می‌پذیرند. اما نباید ظرفیت گفتمان تقریب را هم دست‌کم گرفت. معیار نهایی، تعداد نشست‌ها و عکس‌ها نیست؛ این است که آیا به کاهش تنش، محدودشدن اختلافات فرقه‌ای و جلوگیری از تقابل میان کشورهای اسلامی کمک می‌شود یا نه.

پس اگر عربستان در نشست‌های تقریبی شرکت کند اما همچنان در مسائل منطقه‌ای با ایران اختلاف داشته باشد، باید این را موفقیت بدانیم؟

بله، اگر بتوانیم میان دو طرف زمینه گفت‌وگو ایجاد کنیم، این خودش یک گام است اما به این معنا نیست که همه اختلافات حل شده است. ما نباید انتظار داشته باشیم عربستان، امارات، ترکیه یا هر کشور دیگری دقیقاً مانند ایران فکر کند.عراق هم که در بسیاری از مسائل منطقه‌ای به ایران نزدیک است، در همه موضوعات عیناً مثل ما فکر نمی‌کند. ترکیه یک کشور مسلمان است، پاکستان هم همین‌طور اما هرکدام ملاحظات، منافع و دیدگاه‌های خاص خود را دارند.پرسش این است که آیا برای همکاری باید حتماً همه کشورها به یک تفکر واحد برسند؟ اگر چنین شرطی بگذاریم، عملاً امکان همکاری را از بین برده‌ایم. هیچ‌وقت قرار نیست همه کشورها دقیقاً مانند ما فکر کنند.هدف این است که بتوانیم با وجود اختلافات، زمینه همکاری را فراهم کنیم. اگر یک کشور در موضوعی با ما اختلاف دارد باید همان اختلاف را بررسی کنیم نه اینکه به دلیل آن، همه مسیرهای ارتباطی را ببندیم.ما می‌توانیم رفتار یک کشور را در یک موضوع نقد کنیم و در موضوع دیگری با آن همکاری داشته باشیم. این تناقض نیست. واقعیت روابط میان کشورها پیچیده‌تر از آن است که بتوان درباره آن‌ها یک حکم کلی صادر کرد.

مهم این است که تفنگ همسایه به سمت ایران نباشد

از نظر شما، حتی اگر عربستان همچنان در برخی پرونده‌ها رقیب ایران باشد، باید تلاش کنیم این رقابت به جنگ تبدیل نشود؟

ما باید کاری کنیم که تفنگ عربستان به سمت ایران نباشد. اگر آن‌ها با کشور دیگری اختلاف دارند، آن مسئله جداگانه‌ای است اما برای ما اهمیت دارد که درگیری به سمت جنگ مستقیم میان ایران و همسایگانش نرود.این به معنای آن نیست که از مواضع خود عقب‌نشینی کنیم یا رفتارهای نادرست را نادیده بگیریم. حرف من این است که اگر بتوانیم با گفت‌وگو و ارتباطات، احتمال درگیری را کاهش دهیم، باید این مسیر را دنبال کنیم.فرض کنید کشوری که با ما اختلاف دارد، به‌جای اینکه در جبهه مقابل ما قرار بگیرد، تصمیم بگیرد با ما گفت‌وگو کند یا دست‌کم از تقابل مستقیم فاصله بگیرد. آیا این بهتر است یا اینکه اصرار کنیم حتماً باید به دوست کامل ما تبدیل شود؟ممکن است آن کشور هرگز به دوست صمیمی ما تبدیل نشود اما اگر در مقابل ما قرار نگیرد، همین یک گام مهم است. گاهی ما می‌خواهیم از همان ابتدا به آخرین مرحله برسیم و انتظار داریم طرف مقابل همه دیدگاه‌هایش را تغییر دهد. درحالی‌که روابط سیاسی و مذهبی معمولاً مرحله‌به‌مرحله تغییر می‌کنند.

منتقدان می‌گویند عربستان در موضوعاتی مانند جنگ یمن، محاصره این کشور و مسائل منطقه‌ای رفتارهایی داشته که به ایران و محور مقاومت آسیب زده است. در چنین شرایطی، دعوت به گفت‌وگو با سعودی‌ها تا کجا می‌تواند قابل دفاع باشد؟

ما رفتار عربستان در یمن را نمی‌پسندیم و از مردم یمن در برابر ظلمی که به آن‌ها می‌شود، حمایت می‌کنیم. اگر محاصره‌ای ادامه دارد که به مردم آسیب می‌زند، باید درباره آن موضع بگیریم. نمی‌توانیم صرفاً به دلیل اینکه می‌خواهیم با عربستان رابطه داشته باشیم، از نقد این رفتارها دست بکشیم.اما سؤال این است که آیا نقد رفتار عربستان الزاماً باید به دشمنی دائمی با این کشور منجر شود؟ من چنین اعتقادی ندارم. ما باید به سعودی‌ها بگوییم چرا به یمن حمله می‌کنید و چرا محاصره را ادامه می‌دهید؟ اگر این مسیر بی‌ثمر است و فقط به کشته‌شدن انسان‌ها منجر می‌شود، چرا باید بر آن اصرار کرد؟می‌توان همین حرف را با ادبیات تند بیان کرد و گفت شما اشتباه می‌کنید و باید متوقف شوید. می‌توان با ادبیاتی متفاوت نیز همین پیام را منتقل کرد. اصل انتقاد یکی است، اما نحوه بیان آن می‌تواند متفاوت باشد.

برخی ممکن است این رویکرد را عقب‌نشینی از مواضع اصولی بدانند. می‌گویند اگر کشوری علیه ایران اقدام کرده چرا باید دوباره با آن رابطه برقرار کنیم؟

این نگاه، پیچیدگی مسائل را نادیده می‌گیرد. من نمی‌گویم رفتارهای گذشته را فراموش کنیم یا بدون توجه به سابقه کشورها با آن‌ها رابطه برقرار کنیم. می‌گویم باید رفتار هر کشور را در موضوعات مختلف جداگانه بررسی کنیم. برای مثال، ما نمی‌توانیم رفتار عربستان در قبال یمن را تأیید کنیم؛ اما آیا این به آن معناست که هر نوع گفت‌وگو با عربستان ممنوع باشد؟ یا اگر در یک موضوع اختلاف داریم، باید همه فرصت‌های همکاری را کنار بگذاریم؟در روابط منطقه‌ای، هم اختلاف وجود دارد و هم زمینه همکاری. اگر فقط اختلافات را ببینیم، نتیجه این می‌شود که با همه همسایگان وارد تنش شویم. اما اگر فقط نقاط مثبت را ببینیم، ممکن است از کنار رفتارهای نادرست بگذریم. هیچ‌کدام از این دو رویکرد درست نیست.ما باید رفتارها را متناسب با واقعیتشان ارزیابی کنیم. اگر یک کشور در موضوعی رفتار مثبتی دارد، آن را ببینیم و اگر در موضوعی دیگر رفتار نادرستی دارد، همان را نقد کنیم. اینکه بگوییم یک کشور کاملاً خوب است یا کاملاً بد، تحلیل دقیقی نیست.

گفت‌وگو با طالبان به معنای تأیید رفتارهایش نیست

شما همین منطق را درباره طالبان هم به کار می‌برید؟ جریانی که سابقه کشتار شیعیان و رفتارهای افراطی دارد اما ایران در دوره‌های مختلف با آن وارد گفت‌وگو شده است.

باید همین منطق را در مورد طالبان نیز به کار ببریم. ما رفتارهای افراطی طالبان را تأیید نمی‌کنیم و اتفاقات تلخ گذشته، از جمله کشتار شیعیان و دیگر مردم افغانستان، را نمی‌توان نادیده گرفت. اما سؤال این است که آیا با وجود این سابقه، باید هر نوع ارتباط با طالبان را کنار بگذاریم؟ما باید ببینیم چه موضوعاتی امکان گفت‌وگو و همکاری دارد. من در جلسه‌ای وزیر اوقاف طالبان را دیدم و با او صحبت کردم. این گفت‌وگو به معنای تأیید همه دیدگاه‌ها و رفتارهای طالبان نبود؛ بلکه تلاشی برای ایجاد ارتباط بود.ممکن است در موضوعی با طالبان اختلاف جدی داشته باشیم، اما در موضوع دیگری امکان همکاری وجود داشته باشد. اگر بتوانیم در زمینه‌ای از اختلافات بکاهیم یا از بروز تنش جلوگیری کنیم، چرا باید این فرصت را از دست بدهیم؟ما باید بتوانیم با طرف‌های مختلف گفت‌وگو کنیم؛ حتی با کسانی که در برخی موضوعات رقیب یا مخالف ما هستند. گفت‌وگو به معنای کنارگذاشتن اصول نیست. مهم این است که بدانیم برای چه گفت‌وگو می‌کنیم و چه هدفی را دنبال می‌کنیم.

چطور می‌توان بدون نادیده‌گرفتن اختلافات با کشورهای منطقه، مانع تبدیل آنها به دشمنی و تقابل شد؟ 

به نظر من یکی از مشکلات ما این است که گاهی خیلی زود درباره یک کشور یا یک جریان حکم کلی صادر می‌کنیم. یک موضع یا یک رفتار را می‌بینیم و بر اساس آن درباره همه عملکردهای آن مجموعه تصمیم می‌گیریم.درحالی‌که ممکن است یک کشور در یک موضوع رفتار درستی داشته باشد و در موضوع دیگری رفتار نادرستی از خود نشان دهد. باید هر دو را ببینیم. اگر فقط رفتارهای منفی را فهرست کنیم، تصویری یک‌طرفه به دست می‌آید؛ اگر فقط رفتارهای مثبت را ببینیم نیز همین اتفاق می‌افتد.برای مثال، در یکی از نشست‌هایی که در عربستان برگزار شد، برخی مسئولان مواضعی درباره مسائل منطقه‌ای و تنگه هرمز مطرح کردند که با بخش‌هایی از دیدگاه‌های اعلام‌شده ایران هم‌پوشانی داشت. این موضوع را هم باید دید، همان‌طور که اختلافات موجود را نیز نباید پنهان کرد.ما درباره مدیریت تنگه هرمز دیدگاه مشخصی داریم و ممکن است برخی کشورهای منطقه درباره نحوه مدیریت آن با ما اختلاف داشته باشند. این اختلاف واقعی است و باید درباره آن گفت‌وگو کنیم. اما آیا وجود این اختلاف به این معناست که باید کاری کنیم آن کشورها به دشمنی و تقابل با ما کشیده شوند؟ نه.اگر بتوانیم اختلاف را مدیریت کنیم و از تبدیل آن به درگیری جلوگیری کنیم، کار درستی انجام داده‌ایم.

پس از نظر شما، هدف نهایی سیاست همسایگی ایران چیست؟ صرفاً جلوگیری از جنگ یا رسیدن به نوعی همکاری پایدار میان کشورهای اسلامی؟

جلوگیری از جنگ، گام نخست است اما هدف نهایی باید فراتر از آن باشد. ما درباره تمدن نوین اسلامی صحبت می‌کنیم. چنین تمدنی بدون همکاری کشورهای اسلامی شکل نمی‌گیرد.کشورهای اسلامی فقط کشورهای دوردست نیستند. ترکیه، مصر و عربستان در منطقه ما قرار دارند و در کنار آن‌ها، پاکستان، افغانستان، مالزی، اندونزی و دیگر کشورهای اسلامی نیز حضور دارند. اگر بخواهیم از تمدن نوین اسلامی صحبت کنیم، باید برای همکاری با این کشورها برنامه داشته باشیم.نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم همه آن‌ها دقیقاً مانند ما فکر کنند؛ اما می‌توانیم بر مشترکات تکیه کنیم و برای حل اختلافات راه پیدا کنیم. هدف این است که کشورهای اسلامی بتوانند در زمینه‌های مختلف با یکدیگر همکاری کنند، از ظرفیت‌های هم استفاده کنند و مانع تبدیل اختلافات به جنگ شوند.اگر قرار باشد فقط ایران را بسازیم و هیچ توجهی به محیط پیرامونی خود نداشته باشیم، شاید بتوانیم بدون توجه جدی به روابط منطقه‌ای هم برنامه‌ریزی کنیم. اما اگر هدف ما ایجاد تمدن نوین اسلامی است، همکاری کشورهای اسلامی ضرورت دارد. این همکاری با شعار به وجود نمی‌آید. باید ارتباط برقرار کنیم، دعوت‌نامه بفرستیم، به نشست‌های یکدیگر برویم و زمینه گفت‌وگو را فراهم کنیم. وقتی طرف مقابل می‌بیند که ما برای گفت‌وگو آماده‌ایم، احتمال دارد او هم گام مشابهی بردارد.ما در همین مسیر تلاش کرده‌ایم. حضور نمایندگان عربستان در کنفرانس‌های مجمع تقریب، از جمله حضور محمد العیسی در کنفرانس سی‌وهشتم، اتفاق مهمی بود. همچنین با برخی مجموعه‌های فقهی و دینی منطقه ارتباط برقرار کرده‌ایم و تفاهم‌نامه‌هایی امضا شده است. این‌ها به معنای پایان اختلافات نیست اما می‌تواند زمینه همکاری‌های بیشتر را فراهم کند.

اگر چنین همکاری‌هایی به سود منطقه است چرا برخی جریان‌ها در داخل ایران همچنان بر تقابل با عربستان تأکید دارند؟ آیا این اختلاف دیدگاه به نبود یک راهبرد روشن درباره روابط با همسایگان برنمی‌گردد؟

در فضای داخلی، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. برخی معتقدند باید با عربستان رابطه داشته باشیم و برخی با توجه به تجربه‌های گذشته، نگاه منفی‌تری دارند. این اختلاف دیدگاه در موضوعات دیگری هم وجود دارد و منحصر به روابط با عربستان نیست.به نظر من، بخشی از این اختلاف به این برمی‌گردد که ما درباره هدف نهایی خودمان به جمع‌بندی واحدی نرسیده‌ایم. آیا می‌خواهیم همه کشورهای جهان مانند ما فکر کنند؟ آیا تصور می‌کنیم اگر همه شیعه شوند، مسئله‌ای باقی نمی‌ماند؟ چنین تصوری واقع‌بینانه نیست.ما نمی‌توانیم همه را به مذهب خودمان دربیاوریم و نباید هرکس را که مانند ما فکر نمی‌کند، باطل بدانیم. وظیفه ما این است که ضمن پایبندی به مبانی خودمان، امکان گفت‌وگو و همکاری را فراهم کنیم.

من در تجربه‌های مختلف دیده‌ام که گاهی دو عالم اهل سنت حاضر نیستند با یکدیگر در یک جلسه بنشینند چون یکی دیگری را به ظلم یا خطا متهم می‌کند. در چنین شرایطی، تلاش برای گفت‌وگو اهمیت پیدا می‌کند.به یکی از این افراد گفتم ممکن است طرف مقابل شما اشتباه کرده باشد، اما چرا این اختلاف باید مانع هرگونه گفت‌وگو شود؟ اگر با کسی که با او اختلاف دارید حرف نزنید، چگونه می‌خواهید اختلاف را کاهش دهید؟گفت‌وگو به معنای تأیید طرف مقابل نیست. شما می‌توانید با رقیب خود صحبت کنید و همچنان بر مواضع خود پایبند باشید. حتی ممکن است از طریق همین گفت‌وگو، دیدگاه خود را بهتر منتقل کنید یا مانع شوید که طرف مقابل تحت تأثیر روایت دیگری قرار بگیرد.

اما درباره عربستان مسئله فقط اختلاف مذهبی نیست. تجربه‌های تلخی مانند حوادث حج و کشته‌شدن زائران ایرانی نیز وجود دارد. چگونه می‌توان این سابقه را با ضرورت رابطه بهتر جمع کرد؟

ما این حوادث را فراموش نمی‌کنیم و قرار هم نیست فراموش کنیم. رفتارهایی که در گذشته با حجاج ایرانی شد، از جمله حوادثی که به کشته‌شدن زائران انجامید، موضوعاتی نیستند که بتوان به‌سادگی از کنارشان گذشت.اما باید ببینیم امروز چه اتفاقی در حال رخ‌دادن است. برخی مسئولان و افرادی که در سال‌های اخیر به حج رفته‌اند، از تغییر رفتار بخشی از نیروها و مسئولان سعودی با زائران ایرانی صحبت کرده‌اند. یکی از افرادی که امسال از حج برگشته بود، می‌گفت با وجود اینکه حدود سی سال به حج می‌رود، امسال رفتار متفاوتی از سعودی‌ها دیده است.او نقل می‌کرد که در یک مورد، راننده تاکسی پس از اینکه متوجه شده مسافرش ایرانی است، از گرفتن کرایه خودداری کرده است. این‌ها روایت‌هایی از تجربه‌های شخصی‌ هستند و باید در کنار سایر شواهد بررسی شوند اما نشان می‌دهند که نمی‌توان همه رفتارها را یکسان فرض کرد.من خودم در سال‌های جوانی تجربه برخورد تند یکی از مأموران حرم را داشتم. او به سینه‌ام ضربه زد و مرا عقب راند. اما امروز ممکن است زائر با برخورد محترمانه‌تری روبه‌رو شود. باید این تغییرات را دید، همان‌طور که نباید حوادث تلخ گذشته را نادیده گرفت.ما نه می‌توانیم بگوییم همه سعودی‌ها خوب‌ هستند و نه می‌توانیم همه را بد بدانیم. باید رفتارها را ارزیابی کنیم و بر اساس آن تصمیم بگیریم.

اگر حتی یک فرد یا جریان مذهبی از دشمنی با ایران دست بردارد، باید آن را موفقیت بدانیم؟

اگر بتوانیم کاری کنیم که یک فرد یا جریان، سلاحش را به سمت ما نگیرد، این یک دستاورد است. قرار نیست همه به دوستان صمیمی ما تبدیل شوند. گاهی همین که دشمنی کاهش پیدا کند یا یک جریان از پیوستن به صف تقابل خودداری کند، اهمیت زیادی دارد.ما در کشور با اهل سنت زندگی می‌کنیم و طی دهه‌های گذشته، با وجود تلاش‌هایی برای ایجاد اختلاف، توانسته‌ایم سطح قابل‌توجهی از تعامل را حفظ کنیم. من معتقدم الگوی تعامل علمای شیعه و سنی در ایران، با وجود همه مشکلات و استثناها، تجربه‌ای قابل ارائه به جهان اسلام است.در سفرها و نشست‌های مختلف، با علمای اهل سنت از کشورهای گوناگون دیدار کرده‌ام. تجربه من نشان می‌دهد که نباید صدای جریان‌های محدود و پرسر‌وصدا را به‌جای نظر همه علمای اهل سنت قرار دهیم.گاهی یک اتفاق تنش‌آمیز در رسانه‌ها بسیار برجسته می‌شود، اما تعامل‌های روزمره و همکاری‌های گسترده‌ای که بدون تنش ادامه دارد، دیده نمی‌شود. مثل خیابانی که هزاران خودرو از آن عبور می‌کنند و کسی به آن‌ها توجهی ندارد، اما اگر یک خودرو تصادف کند، همه درباره همان حادثه صحبت می‌کنند.در داخل کشور نیز ارتباط میان علمای شیعه و سنی در بسیاری از مناطق ادامه دارد. اگر قرار بود همه علمای اهل سنت مخالف حاکمیت باشند، شرایط کاملاً متفاوت می‌شد. اما بسیاری از آن‌ها با یکدیگر ارتباط دارند و در چارچوب‌های مشترک فعالیت می‌کنند.البته اختلاف‌نظر و مخالفت هم وجود دارد. مسئله این است که نباید هر صدای مخالفی را بهانه‌ای برای کنارگذاشتن اصل گفت‌وگو قرار دهیم.

پس چرا با وجود این تجربه، گاهی در رسانه‌های ایران اختلافات مذهبی برجسته‌تر از همکاری‌ها دیده می‌شود؟ آیا ما در معرفی الگوی تعامل شیعه و سنی ضعف داشته‌ایم؟

من معتقدم تعامل میان علمای شیعه و سنی در ایران، با وجود مشکلات و موارد استثنایی، می‌تواند الگویی برای دیگر کشورهای اسلامی باشد. اما این تجربه را آن‌طور که باید، به مخاطب جهانی معرفی نکرده‌ایم.در مقابل، کسانی که به دنبال ایجاد اختلاف هستند، گاهی از تریبون‌های پرمخاطب برخوردارند و صدایشان بیشتر شنیده می‌شود. یک اتفاق تنش‌آمیز می‌تواند بازتاب زیادی پیدا کند، درحالی‌که ده‌ها مورد همکاری و تعامل عادی اصلاً به خبر تبدیل نمی‌شود.ما باید این وضعیت را اصلاح کنیم و تجربه‌های موفق را هم به همان اندازه بازتاب دهیم. البته این به معنای پنهان‌کردن مشکلات نیست. اگر اختلافی وجود دارد، باید درباره آن صحبت کنیم اما نباید اجازه دهیم یک مورد اختلاف، تصویر کلی روابط را تعیین کند.

در شرایط جنگ و تنش‌های منطقه‌ای، آیا این سیاست تقریب و گفت‌وگو چقدر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؟

اتفاقاً در شرایط جنگ، ضرورت گفت‌وگو بیشتر می‌شود. وقتی تنش‌ها افزایش پیدا می‌کند، زمینه برای سوءبرداشت و تحریک اختلافات مذهبی هم بیشتر می‌شود. اگر در چنین شرایطی ارتباطات را قطع کنیم، امکان سوءاستفاده جریان‌هایی که به دنبال گسترش اختلاف‌اند، افزایش پیدا می‌کند.البته گفت‌وگو به معنای نادیده‌گرفتن تهدیدها نیست. ما باید از کشور دفاع کنیم و در برابر تجاوز بایستیم اما در عین حال باید تلاش کنیم دامنه درگیری گسترش پیدا نکند و اختلافات منطقه‌ای به جنگی فراگیر تبدیل نشود.کشورهای منطقه درباره جنگ، تحلیل یکسانی ندارند. ممکن است یک کشور تصور کند ایران به امنیتش آسیب زده و کشور دیگری ارزیابی متفاوتی داشته باشد. ما باید این دیدگاه‌ها را بشناسیم و بفهمیم طرف مقابل از چه زاویه‌ای به تحولات نگاه می‌کند.اگر فقط تصور کنیم همه کشورها باید تحلیل ما را بپذیرند، امکان گفت‌وگو را از بین می‌بریم. باید بتوانیم مواضع خود را بیان کنیم و در عین حال، نگرانی‌ها و ملاحظات طرف مقابل را هم بشنویم.

برخی کشورهای منطقه می‌گویند حضور آمریکا برای تأمین امنیت آن‌ها ضروری است. شما معتقدید تحولات اخیر می‌تواند این نگاه را تغییر دهد؟

به نظر من، یکی از موضوعاتی که باید در ادبیات سیاسی کشورهای عربی دنبال شود، همین پرسش است که آیا حضور آمریکا الزاماً امنیت ایجاد می‌کند یا نه. برخی کشورهای منطقه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که برای تأمین امنیت باید با همسایگان خود به تفاهم برسند.عمان از مدت‌ها قبل بر گفت‌وگو تأکید می‌کرد و در دوره‌های مختلف، مواضعی در این زمینه داشته است. در قطر نیز دیدگاه‌هایی درباره ضرورت تفاهم منطقه‌ای مطرح شده است. البته نمی‌توان همه کشورهای عربی را یکسان دانست و باید مواضع هر کشور را جداگانه بررسی کرد.تحولات جنگ نیز می‌تواند بر محاسبات امنیتی کشورهای منطقه اثر بگذارد. وقتی کشوری احساس می‌کند حضور نظامی خارجی نتوانسته امنیت مورد انتظارش را تأمین کند، ممکن است درباره راهبردهای خود تجدیدنظر کند.اما میان طرح یک دیدگاه و باور عمیق به آن تفاوت وجود دارد. ممکن است یک مقام سیاسی از ضرورت تفاهم با همسایگان صحبت کند اما در عمل همچنان سیاست دیگری را دنبال کند. بنابراین، باید علاوه بر اظهارات، رفتارهای عملی را نیز بررسی کنیم.

ارسال نظر