مجیب الرحمن انصاری؛ مبلغ تئوری گرگ و برّه در حکومت طالبان
۱۴۰۱/۰۶/۱۲ ۱۱:۱۴ 172
یادداشت

مجیب الرحمن انصاری؛ مبلغ تئوری گرگ و برّه در حکومت طالبان

بسم الله الرحمن الرحیم

مجیب الرحمن انصاری؛ مبلغ تئوری گرگ و برّه در حکومت طالبان

به قلم : علی مقدس

 

ساعت 12 روز جمعه به تاریخ یازدهم شهریور 1401ش، خبر ترور مجیب الرحمن انصاری مهمترین عنصر دعوت و تبلیغ امارت طالبان، خبرساز شد. اوکه بارها بوسه زدن بر دست بزرگان را بدعت شمرده بود و عامل و معمول آن را مشرک می خواند، پیش از نماز جمعه، حین ورود به مسجد، فردی به قصد بوسه زدن بر دستان وی به او نزدیک شد و پس از بوسیدن دست مجیب الرحمن، ماشه جلیقه انتحاری خود را فشرد و وی را به همراه ده ها نفر دیگر به دیار باقی رهسپار ساخت.

این سوال مطرح بود؛ چرا طالبان از ایجاد حکومت همه شمول و بکارگیری دیگر اقوام و مذاهب استنکاف می ورزد؟ چرا طالبان از نخبگان شیعه هزاره، جهت سامان دهی افغانستان بهره نمی برد؟ پاسخ سوال مطروحه را می توان در نگرش برخی شخصیت های تبلیغی طالبان، همچون مولوی مجیب الرحمن انصاری جستجو کرد.

مولوی انصاری نخستین کسی بود که تئوری گرگ و بره را در افغانستان مطرح ساخت و به عنوان شیعه هراس ترین عنصر تبلیغی در بدنه طالبان نفوذ یافت. دیدگاه مزبورکه برآمده از رویکرد ضد شیعی وی به وضعیت شیعه و اشتغال ایشان در پست های دولتی پیش از روی کار آمدن طالبان بود، اهل سنت را گوسفند و شیعه را که همیشه با واژه « رافضی» خطاب می کرد، گرگ بیشه های افغانستان نام نهاده بود. زیرا او تمام مشکلات افغانستان را گماردن و بکارگیری شیعیان در اداره کشور می دانست از این رو با مشارکت شیعه در امور سیاسی_ اجتماعی و واگذاری پست های اجرایی به ایشان سخت مخالف بود.

او بر این باور بود اگر عربستان و ایران به عنوان دو کشور امن و بدور از هرگونه ترور و انتحار بسر می برند، به خاطر تمسک به تئوری گرگ و بره است.

مولوی انصاری امنیت عربستان را مرهون عدم اجازه حکام سعودی به شیعه برای حضور در مسئولیت ها و مناصب دولتی عنوان کرد. وی بایکوت شیعه توسط سعودی را گرگ پنداری آن ها و سلب فرصت حمله به گله ی اهل سنت حجاز، بر می شمرد.

مجیب الرحمن معتقد بود امنیت موجود در ایران نیز الهام گرفته از سیاست گرگ و بره در عربستان است، زیرا ج.ا.ا هرگز فرصت تغییر به اهل سنت را با واگذاری پست های اجرایی، ریسک نمی کند. این در حالی است که تحلیل مولوی انصاری در هیچ یک از کشورهای عربستان و ایران درست نبوده و نیست زیرا؛

 اولاً: گرگ خواندن اهل سنت ایران وشیعیان عربستان، اهانت بزرگی به هردو طیف است. 

ثانیاً: اگرچه در عربستان شیعیان از هرگونه مشارکت سیاسی_اجتماعی محروم اند اما در ایران اهل سنت ایران از آزادی کامل مذهبی برخوردارند. در ایران از معلم، مدیر،شهردار، فرماندار و استاندار گرفته تا نماینده مجلس و رده های بالای سیاسی_ امنیتی مانند: معاون رئیس جمهور، معاون وزیر و فرماندهان نظامی مانند: نیروی دریایی ارتش و ... از اهل سنت برگزیده شده اند.

مولوی مجیب الرحمن در تلاش بود تا با خطابه های آتشین خود حکومت طالبان و شهروندان افغانستانی را مجاب کند که رفاه و رستگاری در افغانستان تنها با حذف شیعه از بدنه سیاسی افغانستان میسر خواهد شد. او درصدد بود تا با خطابه و استفاده ازعملیات روانی، حضور سیاسی شیعه را مخرب تر از اشغالگری های آمریکا و انگلیس القاء کند. به همین خاطر همیشه از واژه رافضی برای تخریب شیعه بکار می برد زیرا مولوی انصاری به لحاظ فقهی و کلامی شباهتی به حنفی اصیل نداشت. او بارها به عنوان مهمان و کارشناس در شبکه های معاند وهابی حاضر می شد و شیعه را تشریک و تکفیر می کرد.

اگرچه مولوی انصاری علیه داعش سخن می گفت اما به لحاظ مبانی فقهی_کلامی، شباهت هایی در آراء او با وهابیت وجود داشت و این یعنی افکار او با حنفیت اصیل کاملاً مغایر بود.

مولوی انصاری به سبب دیدگاه ده درصدی به شیعه، معتقد است در حکومت طالبان، شیعه تنها از حقوق فردی به اندازه ای که امور عادی زندگی او بگذرد، برخورداراست و برای رسیدن به آرمان خلافت اسلامی، باید سیاست اِعمالی عربستان با شیعه را در پیش گرفت و شیعیان را در محاق نگه داشت.

ادامه دارد...

 

نظرات

۱۴۰۱/۰۶/۱۳ امین

یادداشت خوبی بود و از نویسنده آن انتظار می رود که تحلیل های بیشتری از جریانات تقریبی و ضد تقریبی موجود در افغانستان ارائه کند.

ارسال نظر