[ 360 ] گفتم فراق تا كى گفتا كه تا تو هستى گفتم كه روى خوبت، ازمن چرانهان است ؟ * گفتا تو خود حجابي، ورنه رخم عيان است گفتم كه ازكه پرسم، جانانشان كويت ؟ * گفتانشان چه پرسى ؟ آن كوى بى نشان است ! گفتم مرا غم تو، خوشتر ز شادمانى * گفتا كه در ره ما، غم نيز شادمان است ! گفتم كه سوخت جانم، از آتش نهانم * گفت آنكه سوخت اورا، كى نادى فغان است گفتم فراق تا كى ؟ گفتا كه تا توهستى * گفتم نفس همين است ؟ گفتاسخن همان است گفتم كه حاجتى هست، گفتا بخواه از ما * گفتم غمم بيفزا گفتا كه رايگان است گفتم ز (فيض) بپذير اين نيم جان كه دارد * گفتا نگاه دارش، غمخانه تو جان است " فيض كاشانى " ________________________________________
